شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۱۹ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا

سلام

************************************

در این پست استفاده از افعال جمع و ضمایر مودبانه دلیل خاصی نداره.

فقط خواستم بگم ما با دشمن هم مودبانه گفتگو می کنیم.

و البته روزی باید ننگ ابناء الطلقا برای این ها هم باقی بمونه!

***************************

آقای اوباما؛

روی سخنم با شماست. دقیقا خود شما!

شمایی که دم از حقوق بشر می زنید!

قصد دارم یاداوری کنم که چند وقت یک بار کتاب تاریختان را ورق بزنید.

تاریخ سیاست هایی که شما و امثال شما را روی کار آورده است.

هر چند شاید تاریخ چندان مطولی نباشد تاریخ دولت آمریکا.. پس پیشنهاد می کنم سری به تاریخ دشمنان اسلام بزنید.

سرنوشت ابوسفیان و معاویه و یزید و حتی هارون الرشید و...

این حقوق بشری که فقط شما و هم خطانتان را مصونیت بخشیده روزی گریبان خودتان را خواهد گرفت!

شاید نزدیک تر از آنچه که به ذهن شما خطور می کند!

شمایی که از اسرائیل حمایت می کنید و شمایی که حاضرید به خاطر حفظ شان و مرتبه ی خودتان هزاران هزار آدم بی گناه را بکشید.

و همه چیز را نیست و نابود کنید.

بدانید و آگاه باشید که روزی خود خود شما هم دچار همین مرگ خواهید شد.

فرق نمی کند مرگ سیاسی باشد یا مرگ اجتماعی یا محو شدن از عالم وجود.

روزی شما را به علت دانستن مقدار زیادی اطلاعات سری نابود خواهند کرد.

و شاید آن روز باز هم تقصیر کار را به گردن انسان های بی گناه بیندازند. شاید که نه حتما!

و بگویند این مردم جهان سومی نمی فهمند که حقوق بشر یعنی چه و چشم دیدن بزرگ مردان تاریخ ما را ندارند. چشم دیدن آزادی خواهان را ندارند و طبق معمول ما هم لبخندی نثارشان می کنیم و تمام.

خواستم فقط یاداوری کنم چیزی را که قطعا فراموشتان شده!!

*****************************

آنان که دشمنی می کنند از سر ناآگاهی و هنوز جایی برای بازگشت دارند خدایا خودت هدایتی نصیبشان کن

و اگر فرصتی باقی نمانده نابودیشان به دست خودت و اولیای خودت.

----------------------------

خدایا به امید تو..!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۲

به نام خدا

سلام

**************************************

اون روز که مادر به فکر بود که بچه اش چند روز دیگه پا به دنیای اون ها میذاره 

شاید دعا می کرد که با ورود فرزند زندگیشون اروم بشه و دیگه خبری از ظلم و ستم نباشه.

مثل تمام مادرای دنیا دوست داشت بزرگ شدن فرزندش رو ببینه، لحظه لحظه قد کشیدنش رو، این که میره مدرسه با ذوق و شوق

این که یه روزی درسش تموم میشه و مثل همه ی بچه هایی که بزرگ شدن کار میکنه و شاید عصای دستش میشه

فکر میکرد کی میرسه اون روزی که جشن ازدواج بچه ش باشه

فکر میکرد یه روزی هم نوه دار میشه

اما حالا ناگهانی تمام افکار شیرین زندگیش رو به آتش کشیدن.

بمب، تیر، ترکش، انفجار

خاک، خون، آتش

ظلم، ظلم، ظلم، ظلم

همه چیز رو نابود کردن...

فرزندش رو

خانواده ش رو

افکارش رو

خونه ش رو

شهرش رو

همه و همه رو نابود کردن

بی این که حتی برای ورود به سرزمینش ازش اجازه بگیرن

یا حداقل بهش فرصت بدن تصمیم بگیره

و شاید خودش هم تا لحظاتی دیگر بیشتر زنده نباشه

شاید چند ثانیه ی دیگه همون جایی که ایستاده و بهت زده به تمام خاکسترها نگاه میکنه

موشکی بیفته و خودش هم بره

پرواز کنه...

************************

قساوت کار رو به کجا کشونده؟!

واقعا به کدامین دلیل این همه کودک کشته میشن؟!

به خاطر کدوم خطا خون این همه انسان ریخته میشه؟!

انسان هایی که دوست داشتن مثل بقیه ی ادم ها مسیر زندگی رو طی کنن..

و چقدر دردناک...

آه...

****************

خدایا

برای خودم دعا نمی کنم!

برای آن هایی دعا می کنم که خونشان بی دلیل ریخته می شود...

برای بندگانت...

نجاتشان بده

----------------

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۳ ، ۱۷:۲۸

به نام خدا

سلام

*****************************

میرزایی بیرون رفت و علی نوشتن را از سر گرفت.
«... من می دانم که پای دژ شهید خواهم شد.
ای برادر عرب که دنبال من می گردی تا گلوله ات را در سینه ام بنشانی، در روز قیامت جای من و تو عوض خواهد شد. آن روز من دنبال تو خواهم گشت تا نزد خداوند تو را شفاعت کنم...»

سه گانه ای برای یگانه، محمدرضا بایرامی / صفحه 301

************************************

یک کتاب دیگر هم تموم شد. این اولین رمانی نیست که جنگیه و چنین مضامینی داره که میخونم.

البته قطعا این کتاب رو نمیشه با شطرنج با ماشین قیامت یا سفر به گرای 270درجه و... مقایسه کرد.

این کتاب باعث شد من با سه شهید اشنا بشم که هر کدوم برای خودشون عظمتی داشتن در مباحث معنوی و فرماندهی.

نوشتن چنین کتاب هایی به چند دلیل اهمیت داره؛

اول. تاریخ سرزمین ماست که باید حفظ بشه و این فقط کار تاریخ نگاران نیست چون اون ها فقط از بیرون ماجرا رو دیدن و شاید تعدادی تصویر و بعد هم اسم عملیات ها رو ردیف میکنن و تعداد تلفات رو و خیلی بخوان لطف کنن فرمانده ی عملیات و معاونش رو معرفی کنن. این تاریخ باید توسط کسانی بیان بشه و به نثر دربیاد که خودشون اون روزها رو درک کردن و بعضا تو مناطق جنگی حضور داشتن و به هر حال قسمت این بوده که بمونن و روایت گر باشن.

دوم. امثال من که اون روز ها نبودیم و حتی حال و هواش رو هم درک نکردیم کمی از اون حس و حال رو تجربه کنیم هر چند نمیشه همه چیز رو به تصویر کشید و برای مخاطب بیان کرد. تجارب معنوی کاملا شخصیه!

سوم. در اینده ای نزدیک کسانی در جامعه فعالیت میکنن که هیچ از جنگ و ادم های جنگ نمیدونن و شاید به هر دلیلی قدر خاک و سرزمینشون و دینی که براشون باقی مونده رو ندونن. باید که این اشخاص بفهمن چه زحماتی کشیده شده و چه خون ها ریخته شده

چهارم. شناخت تک تک افرادی که اون روزگار اسلحه به دست گرفتن و از میهن و دین و ناموسشون دفاع کردن و هر کدوم مخی بودن واسه خودشون مهمه. ادم هایی که شاید در اون روز درسشون رو رها کردن، شغلشون رو رها کردن تا به امر امامشون عمل کنن. تا از اعتقاداتشون دفاع کنن.

باید بشناسیمشون و راهشون رو همون گونه که میخواستن ادامه بدیم.

------------------------------------

در هر حال من این کتاب رو پسندیدم.

هر چند بخش اول بیش از معرفی شهید چراغچی به سرگذشت اقای حمیدی توجه شده بود.

و هر چند از زندگی شهید محمدپور فقط به بخش مبارزاتی پرداخته بود.

و همین طور در مورد شهید خرمرودی.

اما خب طبیعیه که همه چیز رو نشه روایت کرد و نشه زندگی یک شهید رو در یک کتاب گنجاند. 

و این هم رمان بود و شاید من زیادی ازش انتظار داشتم

اما در کل کتاب خوبی بود

****************

اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

----------------

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۳ ، ۱۹:۳۴

به نام خدا

سلام

*********************************

یکی از قسمت های وصیت حضرت امیر -علیه السلام- این است که:

الله الله بالقرآن.

مراقب قران باشید.

آقای امامی کاشانی دیشب داشتن هر بخش رو توضیح میدادن، به نظرم رسید بیان این بخش خوبه.

مراقب قرآن باشید، نه این که فقط بخونید. در عمل به قرآن پیشرو باشید.

نگذارید دیگران از شما جلو بزنند در عمل به آن و دیگران یعنی غیر مسلمین

عمل هم نه عمل فقط به نماز و روزه 

عمل به مباحث اخلاقی، مباحثی که به امت اسلام عزت می دهد؛ ادب، اخلاق و...

نکنه که دیگران زمینه ها از ما جلو بزنند!!

نکنه تو علم و صنعت از مسلمانان جلو بزنن!!

غرب تو اداب و حدود از ماها جلوتره.

اما چون به عفت توجه نمی کنه، چون تو جامعه شون بی بند و باری و بی عفتی رواج دارد خرب شدند.

*******************************

واسه همین قضایاس که خیلیا از جامعه ی اسلامی دور شدن

کم نشنیدم ادما از جامعه ی غربی تعریف میکنن به خاطر این که تو معاملاتشون صادقن

سر کلاس خیلی وقتا بحث پیش اومده که تو مباحث سرمایه گذاری امریکا فلانه اروپا فلانه.

واقعا باید رو این مباحث کار کنیم.

*******************

خدایا کمک کن عامل به قرآن باشیم

عامل به وصیت اماممان باشیم

کمک کن عزت جامعه ی اسلامی رو برگردونیم...

به اسم بچه مسلمون اسلام رو در نظر دیگران خراب نکنیم..

---------------

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۳ ، ۱۸:۴۰

به نام خدا

سلام

*****************************

هر کاری کردم نتونستم چیزی بنویسم.

امشب شب قدره

شب شهادت بزرگ مرد تاریخ

امیر مومنان

مولای متقیان

علی -علیه السلام-

**********************************

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین والائمة المعصومین علیهم السلام

------------------------

خدایا

کمک کن قدر بدونیم..

--------------------------------

آجرک الله یا بقیة الله...

---------------

خدایا به امید تو..!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۳ ، ۲۰:۳۵

به نام خدا

سلام

*************************

با نام خدای محمد (ص) و علی (ع) و به نام خدای حسین (ع) و بزرگ مرد زمان خمینی، سخنم را آغاز می کنم. پروردگارا تو شاهدی که ما برای رضای تو می جنگیم و برای رضای تو است که از شهرمان و از پدر و مادر و وابستگی هایمان به دنیا بریده ایم و مشتاقانه به سوی تو آمده ایم. پس تو را به خمینی قسم یاری مان کن؛ پروردگارا! تو را شکر می گویم و از تو سپاسگذارم که افتخار جنگ با لشگر کفر را به ما دادی و این افتخاری است بزرگ. حسین (ع) بی یاور و تنها و متکی به تو به میدان آمد.
یزیدیان بسیارند و امیدشان به بسیاری لشگر و حسین (ع) فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی و کسی نیست که به یاری اش برود. اکنون وقت آن است که ندای سرور شهیدان را لبیک گفته و بسویش پر کشیم. حسین (ع) جان! تو می دانی که ما هم از مرگ باکی نداریم و مرگ در نظر ما هم مرگ نیست، فنای جسم است و آغاز هستی.

مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من ز او عمری ستانم جاودان
او ز من جسمی ستاند رنگ رنگ

مردم ! بدانید و آگاه باشید که در مکتب ما شهادت مرگی نیست که دشمن بر ما تحمیل کند، شهادت مرگ دلخواهی است که مبارز مجاهد و مومن با تمام آگاهی و بینش و منطق و شعورش انتخاب می کند و این آخرین پیام هر شهید است که همیشه راه حسین (ع) باقی است و یزیدیان بر فنا.
محرم مجسم اینجاست، عاشورای ثانی اینجاست، کربلای حسین اینجاست و یزیدیان آمده اند که فساد را رواج داده؛ اسلام محمدیان را نابود کنند اما غافل از این که یاران حسین (ع) اینجا نیز آماده اند تا آخرین قطره خونشان را فدا کنند و مانع از این شوند که کفار در شهر های اسلامیمان نفوذ کنند و خدا نیز مثل همیشه یارشان است و ما می جنگیم با آنان که با حسین (ع) جنگیدند و می کشیم کسانی را که حسین (ع) را کشتند و کشته می شویم همان گونه که حسین (ع) و یارانش کشته شدند و پیروز به همان ترتیب که حسین (ع) پیروز شد.
 

پدر و مادر عزیز و مهربانم، با غرور و سر بلند باشید زیرا فرزندی را که تحویل جامعه دادید، راهش راه حسین (ع ) و سر نوشتش سر نوشت حسین (ع) و یارانش است. مادر، در سوگ من اشک مریز و در غم از دست دادنم گریه نکن. زیرا همان طور که قبلا چندین بار گفته ام من متعلق به شما نیستم، امانتی هستم که خدا به شما داده و سپس آن را از شما پس گرفته است. پس نباید در غم از دست دادن چیزی که متعلق به شما نبوده ناراحت باشید. پدر و مادر خوبم! بدانید که اگر مرگ من در پیشگاه خدا شهادت محسوب می شود هم اکنون جایگاه والایی دارم و در کنار کسانی هستم که از شما نیست و به من دلسوزترند. مادر جان! یادت باشد که فرزندت مشتاق مرگ بود و از مرگ هراسی نداشت و آگاهانه به استقبال آن رفت و مرگ با عزت را بر زندگی پر ذلت ترجیح می داد. پدر و مادر می دانم که در زندگی زحمات زیادی را به خاطر من متحمل شدید تا من در زندگی سعادتمند شوم. بدانید که اکنون من خوشحال و سعادتمندم و شما به آرزویتان رسیده اید و اگر خوشی مرا می خواهید نباید در نبودن من اشک بریزید و غمگین باشید. شما باید به خود ببالید که فرزندتان به قلب دشمن زده و با خونش بر شمشیر تیز دشمن پیروز شد. ای کسانی که از مرگ می هراسید قبول که مرگ حق است و ما نباید یک عمر از یک لحظه کوتاه که اسمش مرگ است بترسیم و بنشینیم تا آن مرگ به سراغمان بیاید بلکه باید به پیشوازش برویم.


حسین (ع) بزرگ سرور آزادگان و این راهنمای شهادت می فرماید: زندگی عقیده است و جهاد راه آن، من نیز از زمان انقلاب به رهبری روحانیت مبارز و متعهد و در صدر آن امام عزیزمان که جانم فدایش – عقیده ام را در زندگی انتخاب کردم و در راه رسیدن به هدفم جنگیدم و این افتخاری است برای من که در راه نیل به مقصودم کشته بشوم. شما ای دوستان به جسمم نیندیشید که بی جان در زیر خروارها خاک مدفون شده. به روحم فکر کنید که اکنون کجاست و با چه کسانی محشور شده.
محمد رضا برادر مومنم
تو تنها وارث اسلحه من هستی، نگذار که اسلحه ام از دستم بیفتد. آن را برگیر و بر علیه طاغوتیان و کفار بکار گیر. سعی کن در زندکی کسی را از خودت نرنجانی. به روی پاهایت استوار بایست و مغزت را در اختیار خدا قرار بده و اسلحه ات در راهش جهاد کن. برادر، هیچ وقت فکر نکن که من مرده و از بین رفته ام، من همیشه با تو هستم و در نزد خدا روزی می خورم، همانگونه که خدا می فرماید:
ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عنده ربهم یرزقون.
سعی کن در زندگی زیر بار ظلم نروی و همیشه بر علیه ظلم و جور ظالمان به رهبری ابر مرد تاریخمان خمینی بزرگ بجنگی، برادرم از من به تو یادگار، این مرد خدا را تنها مگذار که درد محرومان را می گوید و رنج مظلومان را بیان می کند. بیشتر قرآن بخوان و سعی کن به احکام عمل کنی در زندگی کاری کن که همیشه باعث افتخار پدر و مادرمان باشی و آنها را از خودت ناراضی نکنی که رضای خدا در رضای آنهاست.
و زهرا خواهرم:
تو نیز زینب گونه و با منطق در تحمل سختیها و مصائب روزگار بکوش و گریه و شیون سر نده که مرا ناراحت می کنی. مادرمان را دلداری بده و نگذار که به فکر جسم من باشد. جسم من فانی است ولی روح است که جاودانه است.
خواهرم: حجابت را حفظ کن زیرا:
زنی که همه جا را می بیند و خود دیده نمی شود، خود محرومیتی را بر استعمار تحمیل کرده است و زینب (س) نیز چنین بود. فریاد حق طلبانه ات هرگز خاموش نمی شود. هر وقت که دلت برایم تنگ شد سوره واقعه را بخوان. از طرف من از تمامی فامیل حلالیت بخواه و از آنها بخواه که حامی اماممان درتمام عمر باشند و از دولت مکتبی برادر رجایی حمایت و پشتیبانی کنید زیرا اینان هستند که درد محرومان جامعه را می دانند و برای رضای خدا کار می کنند. از طرف من به فامیلمان بگو شاید به صورت ظاهر روحانیت مبارز و برادر مکتبی و همراهانش در دنیا دارای طرفداری کمتری باشند ولی ای کاش می توانستید از شهدای به خون خفته ایران نیز نظر خواهی می کردید، آن وقت بود که به حقانیت این امام و این روحانیت و این برادر عزیز (رجایی) پی می بردید و مریدش می شدید.

برادران و خواهران مومن و مسلمان! سعی کنید به شعارهایی که در خانه هایتان می دهید جامه عمل بپوشانید و نظاره گر و تماشاچی نباشید. خداوند در قرآن رو به روی رسولش می فرماید: ای پیغمبر، به یارانت بگو غیر از دو نیکی چه چیزی از ما انتظار دارید؛ یا پیروز می شوید و یا شهید که در هر صورت پیروزی با شماست و شما برنده نهایی هستید. ما نیز در این جنگ با رهبری خمینی بزرگ و یاری خدا حتما پیروزیم اگر چه کشته شویم.
پدر عزیزم از مقدار پولی که نزد تو می باشد 1000 ریال به شهریار و 150000 ریال به حسین این برادر عزیزم که همیشه و تا پایان عمر یارم بوده بدهید و بقیه را هر طور صلاح می دانید، خرج کنید. مراسم خیلی مختصری برایم بگیرید و فکر کنید که برایم عروسی گرفته اید. شادی کنید تا روحم شاد شود.
از دوستان و آشنایان و فامیل و هر کسی که در مدت عمر کوتاهم به نحوی به آنها از سوی من ضرری رسیده حلالیت بخواهید و دوستانم را دوست بدارید، زیرا که برایم یاران خوبی بودند. به همرزمانم به دیده فرزند بنگرید و هیچگاه کسی را در مرگ من مقصر ندانید.


والسلام
بیاد همیشگی شما علیرضا موحد دانش
2/ 1/ 1360

********************

شادی روح حضرت امام -رحمة الله علیه- و شهدای بزرگوار اسلام صلوات..

-----------------

خدایا به امید تو...!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۱۹:۲۳

به نام خدا

سلام

*********************************

دوست شهید

دوست شهید

***********************

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۳ ، ۱۸:۵۲

به نام خدا

سلام

***************************************

الان ساعت 5:50 دقیقه ی صبح روز سه شنبه 24 تیر 93 مصادف با 17 رمضان المبارک

و من به جای این که مثل هر روز در خوابی عمیق به سر ببرم از فرط خستگی، نشستم اینجا و می نویسم.

چیزی رو که بیانش سخته

تو دو روز گذشته دو کتاب تموم کردم که هر کدوم باید خیلی زودتر از این ها به پایان میرسید و اما فرصت نشد و توفیق نداشتم و...

و امروز کتاب جدیدی شروع کردم که تصورم ازش چیز دیگری بود و حالا چیز دیگری می خونم.

سه گانه ای برای یگانه، محمدرضا بایرامی

انتشارات نیستان

****************************

باورش برای دیگران شاید سخت باشه 

که بگم من با خوندن هر خط از یه کتاب سرشار از انرژی میشم.

اصلا لذتی داره کتاب خوندن که با هیچ چیزی نمیشه عوض کرد.

این لذت هم فقط مربوط به کتاب داستان یا کتاب شعر نمیشه هر کتابی. (البته به جز کتاب های زرد که هیچ چیز مفیدی نداره!)

باور کنید یا نکنید من کتاب های شهید مطهری رو هم میخونم به همین اندازه خواب از سرم می پره و میخوام که بیشتر بخونم و ادامه بدم

اون روزایی که با شور و شوق تمام کتاب شهید هادی رو تو مدرسه دستم می گرفتم از هر فرصتی حتی استراحت های کلاسی استفاده می کردم واسه مطالعه شاید برای بچه ها واقعا سوال بود که این کتاب چه جذابیتی داره؟! اخه یه شهید مگه انقد زندگی نامه ش جالبه که تمام وقتمونو بخوایم صرفش کنیم؟!

البته انکار نمی کنم که بعضی کتابا به خاطر محتواش انرژی مثبتش خیلی بیشتره. 

این که بخوای با ادمی اشنا بشی که تو همین شهر زندگی کرده و از همین کوچه پس کوچه ها رد شده اما اوج گرفته و بالا رفته خیلی جذابه.

این که نظرشو در مورد چیزای مختلف بدونی خیلی قشنگه

مثل حالا که خوندن در مورد شهید ولی الله چراغی انقد هیجان بهم داده که نمیدونم چی باید بنویسم دقیقا!

*************************

نمیدونم دوستی می گفت یا از فکرهای خودم بود (بس که فکر میکنم و با خودم حرف میزنم قاطی میشه دیگه :دی)

که وقتی خواستی ازدواج کنی حتما ببین طرف مقابلت چقدر اهل مطالعه است و چقدر برای کتاب وقت میگذاره و چقدر حاضره واسه کتاب خوندن پول خرج کنه.

حقیقتا حاضر نیستم کتاب خوندن رو با چیزی عوض کنم....

********************

خدایا

یه لطفی بکن فرصت بده و البته توفیق که زکات دانسته هامون رو بپردازیم

و البته عمل به اون چه که میخونیم

و تداوم بخشیدن به راه کسانی که در موردشون چیزی یاد میگیریم.

---------------------

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۳ ، ۰۶:۰۱

به نام خدا

سلام

***********************************************

«همان طور که جسم ما بیمار می شود، روح هم بیمار می شود و سلامت و تعادلش را از دست می دهد. جسم که مریض می شود، بو را تشخیص نمی دهید و در این حالت، تعادل خود را از دست داده است. روح هم به همین مقیاس، گاهی بیمار می شود و تعادل خود را از دست می دهد. وقتی جسم بیمار شد، با چیزی که روح سالم با آن ابتهاج پیدا می کند و شاد می شود، ارتباط برقرار نمی کند و آن چیز موجب شادی اش نمی شود. از این زاویه اگر به زندگی دین دارانه نگاه کنیم، زندگی آن ها فهمیده می شود؛ اما وقتی مقطعی خاص از زندگی دین داران را فارغ از نگاه و زندگی ابدی شان ببینیم، ممکن است بیشتر جلوه های اندوه را در آن ببینیم. ممکن است در ظاهر زندگی فردی مون، شادی به سبک غربی دیده نشود؛ اما شادی هایی در زندگی او وجود دارد که از نگاه بیرونی دیده نمی شود؛ ولی در زندگی دینی کاملا حس می شود. این ابعاد از زندگی متدین ها هیچ گاه نشان داده نشده است.

مثال خیلی ساده ی آن را می توانید در هیئت های عزادای ببینید. بعد از تمام شدن روضه، می بینید عزادارن بسیار خوش حال اند و فضای شوخی و خنده وجود دارد. کسی که در این حال و هوا نبوده است، نه تنها آن را درک نمی کند، بلکه با دیدن آن دچار تناقض هم می شود. می بیند کسانی که تا چند دقیقه پیش گریه می کردند و به سر و سینه می زدند، حالا می خندند! این ابتهاج درونی آن ها حاصل سبک شدن روح است. بار گناه آن ها سبک و ناراحتی های روحی آن ها کم شده است و شادی و تجربه ی معنوی خاصی به دست آوردنه اند. کسی که از بیرون نگاه می کند، اصلا این حس را درک نمی کند.»

« یکی از چیزهایی که بسیار جالب است، این است که جنس لذت ها باهم فرق می کند.

خواجه نصیرالدین طوسی، وقتی کشی علمی می کرد، بالای پشت بام می رفت و فریاد می زد: "این ابناء الملوک عن هذه اللذه؟" (کدام یک از پادشاهان لذت مرا درک کرده اند؟) اگر تمام دنیا را در آن لحظه به او می داند، با آن شادی برابری نمی کرد. انسان جاهل، هیچ گاه آن کشف علمی را درک نمی کند. شادی نیوتون و ادیسون را هیچ کس نمی تواند درک کند؛ مگر کسی که در آن مرتبه ی علمی باشد.»

------------------------

سبک زندگی، محمدرضا زائری

صص 214و215

************************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۲۳:۳۶

به نام خدا

سلام

************************************

« کنیز بیرون نرفته، شاخه گلی وحشی، پیش پای امام می گذارد:

- کنار راه دیدمش، زیباست اما ناقابل، دوست داشتم تقدیم شما...

چهره امام به لبخندی می شکفد:

- عاقبتت بخیر. برو که در راه خدا آزادی...

کنیز خندان و شاد می رود... من هم با کمی لبخند و بیشی تعجب، رو به امام می کنم:

- گلی وحشی و بیابان رو... چه برابر با آزادی اش؟!

امام دست روزی زانویم می گذارد:

- خدا چنین ادبی عطا فرمودمان که "اذا حُییتُم بتَحیّه فحیّوا باحسَن منها"، چون موهبتی دادندتان، به نیکوترش پاسخ دهید... و برای او آزادیش اش، نیکوتر...»

حاء،سین،نون - سید علی شجاعی / صفحه 44

*********************

آقاجان

امشب شب میلاد پر برکت شماست. شبی دل خانواده تان شاد است از حضورتان و ما نیز هر چند بد اما شادیم از ورودتان...

خدا کریم است و شما نشانی از کرامت خدا بر دوست دارانتان

و افسوس که کم میشناسیمتان و کم قدر دانیم و کم شکر نعمت می گزاریم...

امام، آگاه است به دل مأموم و آگاه است از نامه ی اعمالش

و مأموم شرمنده و روسیاه و سر در گریبان فرو برده...

آقا!

من هم کنیز کنیزانتان... شما که می دهید بیش از آن که ما بخواهیم..

امشب چشممان به دستان شماست و دست به دامان شماییم..

خود عفو کنید ضعف قلم را و قصور زبان را...

******************

بالحسن بن علی المجتبی، الهی العفو...

-----------------

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۳ ، ۰۲:۰۴