شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۳۳۰ مطلب با موضوع «حرف های در دل مانده» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

*************************************

نظام اموزشی ما اون قدر درگیر تئوری ها کرده ادم ها رو

که وقتی بخوای باهاشون در مورد زندگی صحبت کنی ناخوداگاه خیلی از حرفاشون حرفای کتاباس

نظریاتی که خیلی وقت ها در عمل امکان پذیر نیست.

یکی از اساتید میگفتن تربیت ماها طوری بوده که اکثریتمون همیشه به دنبال حد اعلای همه چیز هستیم

و نمیتونیم با سطح پایین ترش کنار بیایم. اون وقت دچار مشکل میشیم

به قول خودشون ماها اکثرمون کامل گرا هستیم.

تو حرف خیلی چیزا ارمانی و رویایی و قشنگه

اما تو عمل... چند درصدش اتفاق میفته؟

فکر میکنم به همین دلیله که اگر کسی تو متن زندگی و وقایع باشه 

احساس میکنه خیلیا دارن شعار میدن و نمیتونه باهاشون کنار بیاد.

راه چاره ش رو هنوز پیدا نکردم. 

اما حتما باید فکری کرد.

********************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۶

به نام خدا

سلام

********************************************

با پیش دبستانی 13 سال تحصیل در مدرسه تموم شد.

کنکور هم تموم شد

حالا هم چند هفته گذشته و استراحت کردن ها هم دیگه تقریبا تموم شده و باید به فکر باقی راه بود.

بخوام از دستاوردهای این سال ها بگم

باید از کلمه کلمه ای که از معلم ها یاد گرفتم بنویسم.

از لحظه لحظه ای که تو مدرسه گذشت.

وقتی خانواده ها تربیت بچه هاشون رو میسپرن به مدرسه ی غیر انتفاعی و دل خوش میکنن به این که مذهبی هست و درسشم خوبه و پس همه چی حله

وقتی ساعت های زیادی رو تو مدرسه و با بچه ها میگذرونی

پس دوران تحصیل قطعا مهمه...

و تاثیراتش چشم گیر

13 سال تو یه پست خلاصه نمیشه

حتی 4 سال دبیرستان هم

حتی تر همین یک سال پیش دانشگاهی

عکس ها شاید کمی سیر تحول رو نشون بدن اما تحولات روح رو هیچ کس نمیتونه دقیق و واضح نشون بده

اما شاید نوشته های فعلی من با نوشته های پیش از دبیرستان، دبیرستان، پیش از پیش دانشگاهی و در طول سال خیلی فرق کرده باشه.

تجربه ها ادم ها رو پخته تر میکنه. 

اما خدا کنه دچار توهم نکنه.

خدا کنه تو خاطرات غرق نشیم... تو حس بزرگ شدن و مستقل شدن غرق نشیم... تو لحظات نیمه ی دوم 18 سالگی غرق نشم..

این روز ها شاید بهترین وقته که ببینم اموخته های این سال ها چی برام داشته. هدفم رو چی قرار داده.

اگه تا حالا چادر سر کردن برای مدرسه اجباری بود، اگه تا حالا محصل بودن باعث میشد فکر کنم همه چیز همونه که خانواده میخوان... الان وقتشه با خودم تکلیفمو روشن کنم...

اما خدا کنه منم همون بشم که درسته...

*****************************

شناختن مردم سخته. مخصوصا اگه بخوای از روی چند تا کلمه بفهمی اون ادم تو چه عالمی سیر میکنه.

اما تلاش برای کشف روحیات و ذهنیات و تفکرات ادما جذابه و شیرین

به نظرم معلم ها، گروه جالبی برای بررسی هستن. 

و شناختن معلم های پیش دانشگاهی خیلی سخت تر. 

این خیلی قدرت میخواد که سر هر کلاسی بر اساس گروهی که باهاشون کار داری یه رفتار داشته باشی. 

برداشت هایی داشتم که کاملا مغایر برداشت های دیگرانه. 

شاید بشه واسه تک تک معلم ها هزاران جمله جمع کرد به تعداد تمام دانش اموزانشون

وبلاگ نویسی نمیتونه به درستی تقدیری باشه برای معلم ها

و حتی هدیه ها هم. 

درسته که همه دوست دارن نتیجه ی کارهاشون رو ببینن. اما به نظر من معلم های امسال بیش از این که از رتبه ها و دانشگاه ها خوش حال بشن

باید از این خوش حال بشن که یک سال با کمترین اصطکاک ها هم ادم هایی رو رشد دادن... یک رشد روحی عمیق

شاید رو در رو هیچ وقت نه فرصت داشته باشم از این بزرگواران قدردانی کنم و نه روی گفتنش رو داشته باشم.

این وبلاگ ظاهرا چیزی نیست... اما خانه ی فکری منه و برای خودم ارزشمند 

از تک تک افرادی که اسمشون رو در زیر می نویسم با تمام وجودم ممنونم؛

اقای سلطانی، اقای میراسلامی، اقای خطیبی، اقای کیوان، اقای میرخانی، اقای نادری، اقای پازوکی
خانم کاغذی، خانم طالب پور، خانم خاکباز، خانم جعفرزاده، خانم کاظمی

و سه بزرگوار که به دلایلی نمیخوام اسمشون رو اینجا بنویسم.

شاید نتونسته باشم از نظر درسی اونجوری باشم که همه انتظار داشتن. و البته میدونم که کارم اشتباه بوده و عذر خواهی هیچ وقت نمیتونه این اشتباهات رو جبران کنه. 

اما شخصا ابعاد روحیم خیلیش امسال رشد کرد... 

دنبال رتبه نبودم... و دنبال درس خوندن به خاطر رتبه و مدرک نبودم که این شد... و الا شاید بهتر میشد...

*********************************************************************

یک سال گذشت.

و من هنوز هم سر حرفم هستم که موقعیت خوبی برای ساعت ها سر و کار داشتن با نامحرم نبود...

اموزش صرف چیزی رو درست نمیکنه.

این روزها عکس های اینستا و پروفایل های تلگرام شاید نمایی از اثرات پرورش مدارسی ست که معروفند به مذهبی بودن و عالی بودن و اصلا تهرانه و این چند تا مدرسه ی مذهبیِ به قول همه فوق العاده از نظر درسی
چرا نباید روانشناسانه به مسائل نگاه کرد؟!

دانش اموزی که یک سال با فشارهای روحی فراوان میخواد بخونه برای کنکور. بهش میگن سرنوشتت با کنکوره. میگن رتبه ت تعیین میکنه تو کدوم دانشگاه و کدوم رشته میتونی تحصیل کنی. هر دانشگاهی خوب نیست. پول علف خرس نیست. و....

معلمی که میاد سر کلاس هر چقدر خوب، هر چقدر پاک، هر چقدر معتقد و مقید به تمام اداب، یک نامحرم که تو چند ماه از صبح تا شب باهاش سر و کار داری

تو فکر میکنی معلم مثل معلم های دیگه س. معلم فکر میکنه تو هم مثل تمام دانش اموز های دیگه ای

منطق همینه

اما اثر هیچ کدوم این موارد تئوری نیست...

همه هم یادشون می مونه که معلم ها مثل اقای کیوان تاکید کردن روی این که دانشگاه با مدرسه فرق داره. استاد با معلم مدرسه فرق داره.

اما

روح

شکل

گرفته

بیش از این توضیح نمیدم. اما حالا این منم از تونل پیش دانشگاهی خارج شده... حرف برای گفتن بسیاره و من سکوت میکنم. 

کسی خواست خصوصی براش توضیح میدم.

*****************

خدایا

همه ی کسایی که تو این سال ها از جون و دل برای همه مون مایه گذاشتن

ببخش... عاقبت بخیرشون کن

بهشون سلامتی و طول عمر با عزت بده

به نسلشون برکت بده

توانشون رو بیشتر کن

و به ما هم قدرت بده که دلشون رو شاد کنیم که دعای خیرشون بدرقه ی راهمون باشه

و اگر کدورتی از ما به دل دارن کاری کن که از بین بره...

--------------------

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۲

به نام خدا

سلام

*****************************************

هم_سایه ها از اون قشری هستن که اگه خوب باشن 

از خانواده ت بهت نزدیک ترن...

اصلا همسایه ی خوب نعمته.

و وقتی نباشه بیشتر حس میکنی

بیخود نیست که این قدر تو احادیث سفارش شده...

حالا گمان کن همسایه جانت خیر باشد، مهربان باشد، دلسوز باشد، حتی حق مادری به گردنت داشته باشد...

آن وقت رفتنش سخت می شود...

کما این که همه را بازگشتی به سوی او مقدر است...

سعیم رو میکنم جوری باشم که بعد از مرگم همسایه هام خدا بیامرز بگن...

*******************

خدایا

رحمتشون کن

و از همین الان 

یه کاری کن هیچ مشکلی پیش نیاد...

درگیری نباشه...

بذار ارامش باشه

هم واسه خودشون

هم واسه بازماندگانشون..

---------------------

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۵ ، ۰۵:۴۰

به نام خدا

سلام

***************************************

کتاب ها مجموعه ای از کلماتن که سعی کردن افکار نویسنده رو به خواننده منتقل کنن...

که خیلی جاها موفق نبودن

بعضی چیزا هست که هزار تا کلمه هم نمیتونه بیانشون کنه...

اصن تو تا اخر دنیا متن بنویس شاید فایده نداشته باشه

گاهی هم یک کلمه همه چیز رو به طرف مقابل می فهمونه

----------------------------------------------

حالا که کنکور نزدیک تر از قبله حتما وقت کتاب خوندن نیست

اونم خوندن رمان

نمی خوام بگم چی خوندم و اصلا شاید اسم کتاب مهم نباشه...

مهم اینه که باید دعا کنم خدا خیر دنیا و اخرت به نویسنده ش بده.

حالا که خوندمش میبینم شاید من مثل مهتاب داستان نباشم اما خیلی هم باهاش فرقی نمیکنه زندگیم

ادم ها هر کدومشون یه قصه ی زندگی دارن

وقتی قصه ی زندگی دیگری رو شنیدی باید چیزای خوبش رو یاد بگیری و خودتو اصلاح کنی

چند وقتی بود فراموش کرده بودم که نوشته ها واسه ایجاد تغییر مثبتن

حالا دوباره به یاد اوردم که غرق دنیا شدن جز غم روز افزون چیزی نداره...

چسبیدن چیزی رو عوض نمی کنه

چیزی واسه بزرگ پنداشتن وجود نداره... 

خوبه که ادم یادش بیاد واقعا کیه و چیه...

اینا رو نوشتم که یادم بمونه یه روزی چه اتفاقی افتاد

شاید به قول جناب اقای سلطانی اسم اینجا رو باید عوض کرد و گذاشت صمیم مهدی

فکر کنم بعد از مدت ها حالا حالم خوبه. 

تهران بودن دلیلی بر بهتر بودن نیست. 

یه زمانی فکر میکردم زیاد از حد مرفه بی دردم. حالا بیشتر باورش کردم. 

درد با درد اما فرق میکنه.

بی دردیه من از سر درد معنوی بود...

دنبال دنیا بودن هم درده ولی ادم وقتی خیلی بره توش دیگه نمیفهمه...

****************************

دعا کنین ...

***************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۴

به نام خدا

سلام

**********************************************

بعضی تغییر و تحولات ناگهانی باعث به فکر فرو رفتن میشه.

خدا یه جوری همه چیز رو خلق کرده 

که متناسب با هدفشون، شرایطشون ایجاد میشه.

حالا نخوام خیلی بزرگش کنم مثلا این که چون ادم جوری خلق شده که باید غذا بخوره

به موقعش دندان در میاره

حالا فکر کن دندان بیاد ولی غذایی وجود نداشته باشه

سال ها از چیز جویدنی محروم باشه

خب هی فکر میکنه این دندان ها اضافین.

یا حتی واسه نوشیدن بعضی وقتا مزاحمن.

باقی تغییر و تحولات هم همین جوریه.

تغییرات مثبت خوبه به شرط این که به نتیجه ش برسه

نه این که الکی رو زمین و هوا بمونه و بیشتر از خاصیت ضرر برسونه

نتیجه ی اخلاقی میگیریم یه جوری زندگی کنیم که تغییرات و تحولاتمون هماهنگ با شرایطمون باشه

والسلام

*******************

خدایا به امید تو...!

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۶

به نام خدا

سلام

**********************************

مگه اضافه وزن و چاقی فقط مال جسمه؟

جسم رو میبینی، ملموس و محسوسه...

تازه خودتم نفهمی انقدر ادما با دیدنت تکرارش میکنن که هر جوری شده بری دنبال اصلاحش

.

.

به نظر شما روح چاق نمیشه؟

به نظر من میشه...

یه وقتایی حس میکنم روح انقدر سنگین شده 

حال حرکت و پیشرفت نداره...

به طور ثابت یه گوشه میشینه و از دور نگاه میکنه و نظر میده...

جسم یه وسیله س که روح بتونه تو دنیا فعالیت کنه

اصل کاری روحه! روح.

روح سنگین جسم رو سنگین میکنه و...

--------------------------------------

خدا روحتونو سبک کنه :)

******************

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۳۱

به نام خدا

سلام

*************************************

6 سال امامت...

فقط 6 سال...

غربت چیز دیگه ای هم میتونه باشه...؟

چجوری میتونم بگم شیعه م...؟

وقتی کم میدونم... کم کار میکنم... کم تلاش میکنم...

وقتی ته دانسته هام در حد چند تا تاریخ و یکی دو تا حدیثه...؟

ولی چقدر این خانواده کریمن... چقدر مهربون و بزرگوارن...

که با تمام این کم کاری ها... ادعاهای پوچ و بی اساس... با این همه اشتباه...

بازم لطفشون زیاده... بازم هر چی داریم از عنایاتشون داریم...

اون سالی که رفتم سامرا... ضریح نبود... یه اتاقک چوبی... با یه سری پارچه ی سبز...

...

***************************

وقتی میبینم 12-13 ساله اسمش اینه که دارم تو یه مدرسه ی مذهبی درس میخونم...

اسمش اینه سال ها کلاس قرآن رفتم...

اسمش اینه که 18 ساله تو یه خانواده های به نسبت مذهبی زندگی کردم...

ولی بازم هیچ کاری نمیتونم بکنم... بلد نیستم از دینم... از اعتقاداتم... دفاع کنم...

دلم میگیره...

نمیتونم بفهمم چرا اینجوریم...

چرا نمیتونم مثل خیلی های دیگه از چیزی که قبول دارم دفاع کنم...

ادما واسه اعتقادات غلطشون هم تبلیغ میکنن... جواب دارن... توجیه میکنن...

مشتری جمع می کنن...

اون وقت من... بلد نیستم حرف بزنم... جواب یک شبهه ی ساده رو هم نمیتونم بدم...

چه برسه مهم تراشو...

هر روز شبهات بیشتر میشه...

جنگ نرم سخت تر میشه...

هر روز حملات دشمن بیشتر میشه...

اما من هیچ کاری برای مقابله باهاش نکردم... 

خیلی بده ادم زمین تا اسمون با ادعاهاش فاصله داشته باشه...

و خیال کنه که داره بهشون نزدیک میشه اما همه ش در جا بزنه...

...

*******************

خدایا...

من گم شدم...

خودت کمک کن پیدا شم...

به حق این ایام...

به حق صاحبان این ایام...

-----------------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۴ ، ۰۰:۳۹

به نام خدا

سلام

**************************************

ادب حکم میکنه اول همه از خدایی تشکر کنی که این همه سال همه جور نعمتی بهت داده و برات کم نذاشته...

که یکی از بزرگترین هاش پدر و مادر خوب و خانواده ی خوبه....

و بعدترش دوستات و معلم هات...

*********************

شرحی برای تصویر زیر ندارم...

اصلا حرفی برای نوشتن هم ندارم...

وقتی بیش از اندازه ذهنت درگیر باشه نمیدونی باید از کجا شروع کنی و به کجا ختم کنی...

18

دعا کنین...

***************

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

----------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۰

به نام خدا

سلام

**********************************

نمیدونم چجوریه که هر سالی که قراره یه شماره به عمر شناسنامه ایت اضافه بشه...

یه جوری میشی...

هر چی سنه بیشتر میشه یه جوری شدنای تو بیشتر و بدتر میشه...

یه جور ناجوری...

انگار این سن و سال با روح و روانت بازی میکنه...

انگار که مثلا بذارنت بین دو تا دیوار و هی دیوارها رو بهم نزدیک کنن...

مثل... آچار... وقتایی که پیچشو میچرخونه تا محکم تر بشه و راحت تر بچرخه و باز کنه...

حسای گنگ و نامفهوم وقتی همزمان بشه با شلوغ ترین زمان زندگیت...

اون وقت بیشتر سردرگمت میکنه...

****************************

امسال یه جوری روزای اخر گره خورده به امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف-

اصن از اول محرم که تقریبا یه ماه اخر این سال میشه همین جوره...

اقای پناهیان و دکتر خویی و بقیه...

ادم تو یه چیزایی می مونه که ممکنه تا اخر زندگیش هم نفهمه...

همه ش یاد "علی و درویش مصطفی" میفتم... و صفحه ی اخر "من او"

.....

دعا کنین... خیلی زیاد...

*****************

الله اجعل عواقب امورنا خیرا...

--------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۱۱:۵۰

به نام خدا

سلام

********************************

خیلی ساله میشناسمشون.

از نزدیک تک به تک خانواده شونو.

از همون اول ادمای خاصی بودن

یعنی یه جور خاصی با بقیه فرق داشتن

یه مدلی بودن...

انقد برام عجیب بود که مدت ها تلاش میکردم بفهمم اینا چرا اینجورین!

تو خونه شون هیچ وقت گشنه نمی موندی... یعنی نمیخواستی هم انقد تحویلت میگرفتن که مجبور بودی از امکاناتی که در اختیارت قرار دادن استفاده کنی...

اصن هم اهل تعارف نبودن... یه ادمای ساده و رو راست...

هر چی داشتن رو بود... یعنی تو هیچ چیز مخفی تو زندگی اینا نمی دیدی

پول دار نبودنا! یه خونه ی معمولی یه سری وسایل ساده اگه چیزی هم داشتن مطمئن بودم خودشون نخریده بودن یه وقت کسی براشون هدیه می اورد...

همه شون خیلی مودبن... البته من ادمای مودب تر از اینام دیدم ولی خب... نسبت به ادما معمولی مودبن.

کلا بلد نیستن با بزرگتر از خودشون مفرد صحبت کنن... حالا برعکس ما... خب سخته بخوای حتی پشت سر ادما هم جمع صحبت کنی

نمیخوام الکی تعریف کنم چون اصن اهل اینجور کارا نیستم.

جالب ترین نکته ی زندگیشون میدونین چیه؟

همه شون همین جورین ولی از همه بیشتر مادرشون..

همیشه بهترین شرایط رو برای بقیه فراهم می کنن حتی اگه طرفو نشناسن و خودشون در بدترین شرایط قرار می گیرن

اصلا هم ناراحت نمیشن و حتی عین خیالشون هم نیست. یعنی از نظر خودشون اون شرایط اصلا بد نیست و فرقی با هم نداره

همه جوره راحتن. سختشون هم باشه از سختی کشیدن لذت می برن.

مادرشون وقتی مهمون دعوت میکنن هوای همه رو دارن. فلانی این غذا رو دوست داره اون یکی این غذا رو دوست نداره بذار یه چیز دیگه براش درست کنم. همیشه انقد غذا سر سفره شون هست ادم نمیدونه باید کدومشو بخوره.

کلا غذا تو خونه شون کم نمیاد. حتی اگه یهویی مهمون بیاد

تا گربه ی در خونه شون همه سیرن.

اگه یه وقتام غذا کم باشه ناخوداگاه هیچ کدومشون میلشون نمیکشه. الکی نه ها! واقعی!!

همون غذا کمه هم می مونه.

یه وقتا که با هم میریم بیرون، دیدین که سر چهارراه یکی میاد دم پنجره میگه خانم اقا یه کمکی به من بکنین.

شما رو نمیدونم ولی من باشم اگه خیلی بخوام لطف کنم میگردم یه هزاری چیزی پیدا میکنم میدم بهش بعدم میگم برو بابا اینا که وضعشون از منم بهتره.

ولی... اگه یکی به شیشه ی ماشینا اینا بزنه یهو میبینی یه 5تومنی ده تومنی میده بهش.

میگی بابا چه خبره؟!! میگن چی کار داری؟ بنده خدا حتما احتیاج داشته که خودشو کوچیک میکنه میاد به ادما رو میندازه.

اصولا همه ی ایام سالم از نظرشون یا عیده یا شهادت به خاطر ائمه میدن.

اصن من تو کارشون موندم!

این فقط یه گوشه ای از عجایبشون بود بخوام بگم باید حالا حالاها بنویسم.

از همه ی اینا بگذریم وقتی زندگیشون رو بررسی کردم، خاطراتشونو، اجدادشونو... به یه چیزای جالبی رسیدم.

طبق بررسی های من نه تنها خود این پدر و مادر و فرزندانشون که پدر و پدربزرگ هاشون هم همین مدلی بودن.

همیشه مهمون داشتن در خونه شون به روی همه باز بوده. حتی تو بازار جزو کسایی بودن که جنس نسیه هم میدادن.

با تحقیقات من، تنها نتیجه ای که میشد گرفت اول لطف خدا دوم تربیت پدر و مادر و از همه مهم تر لقمه ی حلال بود.

و البته از حق نگذریم باید بگم حسابی شبیه اجدادشون عمل میکنن... بی خود نیست سیدن...

شاید حتی همه ی رفتاراشون ناخواسته باشه اما من به این رسیدم که خون ائمه تو رگاشون جاریه...

***************************

خدایا...

ما هم دوست داریم شبیه اینا باشیما...

توفیقاتشونو زیاد کن ولی به مام بده... از تو که کم نمیشه...

--------------------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۴ ، ۱۷:۰۵