شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها
جمعه, ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ

ایراد تاریخی

به نام خدا

سلام

*********************************

آقاجان می گوید: می دانی که هستی؟

- پسر شما.

- همین، تو هنوز هم بچه ای. خامی که خیال می کنی من قسمتی از کیستیِ تو هستم. هنوز نمی توانی خودت را بدون سایه ی پدر تعریف کنی. به جای اینکه خودت را در سایه ی جمع و جامعه معنی کنی هنوز در این تعریف سنتی مانده ای. همین مانع از تکاپوی جامعه است. ملتی که تو درس خوانده اش باشی نمی تواند به اندازه ی یک ارزن از خودش بالاتر رود. اگر از وکیل و وزیر تا آن روسپی اس را ببینی، آن ها هم از این مستثنی نیستند. همه ی ملت، همه ی تاریخ، زهدان مبالی شده برای تخم و ترکه ی قاجار و من و تو هنوز نمی دانیم در کجای این زهدانیم. فقط از دریچه ی تنگ نگاهمان تا چشم باز می کنیم می بینیم دستی آن بالاست که به ما یاد می دهند باید آن را بوسید.

- من به حکم علم طب نبض می گیرم و حرارت بدن را به مقیاس اندازه می کنم. کجای این شبیه محبت یا دلالی محبت است؟

- پس مشغول شو. نبض حیات حکومت را بگیر. نبض این نوزاد لاغراندام مشروطه را بگیر. مشروطه را پاشویه اش کن تا به تب مشروعه تشنج نکند. فصد کن این سیاهرگ کهنه را تا این سیاه آب شره کند بر زمین.

- نبض حیات مملکت زیر دست شماست. حرارت مشروطه را کسانی مقیاس می کنند که آتش دیگ های غذای سفارتش را خورده اند.

- گوش کن بها.

- وعده ای با میرزامحسن دارم. معذورم بدارید.

- میرزا محسن، میرزا محسن، این پیرمرد تو را به جایی می فرستد که خود از آنجا گریخته است؛ ده سال قبل.

- کار من طبابت است آقاجان. هر کجا مسلول و معیوبی باشد من هستم. 

- باش. اما خر نباش. نبض خودت را گرفته ای؟ به تعادل خرارت بدنت ایمان داری؟ چطور به خود ایمان داری که حرارت دستت را معیار تشخیص مرض از سلامتی می کنی؟

- به حکم دلم.

- دل؟ این دلی که تو می گویی در سینه ی پیرزنان و کودکان و روسپیان هم هست. این ملت شاعر و عاشق هم به همین دل دلالت می کنند. در این ملک، دلداده زیاد است. تو از کدامشان هستی؟ از آنان که به حکم دل نظربازی م کنند یا از آنان که به حکم دل بالای دار می روند؟

- پس بگذارید پیدا کنم.

- نمی توانی!

- چرا؟ چرا سعی دارید تحقیرم کنید؟

- من فقط ضمیر پنهانت را بیدار می کنم. من فقط نیشتر می زنم. معالجه ی زخم چرکین با من نیست.

- پس بگذارید این دمل سربسته بماند. گاهی گمان می کنم شاید از رفتن من به مدرسه ی خان هراس دارید!

- اینجا اروپا نیست بها. دلی که بر کف دست می گیری در هر قدم نیشتری بر آن می نشیند.

- ترجیح می دهم این نیشتر را کس دیگری بزند.

- بله، می فهمم، چون نمی توانی پدرت را انکار کنی، نمی توانی ریشته ات را بکنی، نمی توانی خودت را بدون پدر بشناسی. چون می خواهی پناهی برای بازگشتت باقی بماند. پلی برای آنکه چون از میانه ی راه برگشتی راهت را ممکن کند. نیشتر من تو را خوشحال نمی کند، اما زحمت را عریان می کند تا ببینی آن قدرها هم که فکر می کنی نمی دانی؛ حتی از خود.

انجمن مخفی، احمد شاکری، صفحات 9، 10، 11

********************

خدایا به امید تو...!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۲

نظرات  (۱)

خیلی قشنگ بود.... عالی!!
پاسخ:
خیلی ممنون که خوندی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی