شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها
يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ق.ظ

انسانیت منفعت طلبانه

به نام خدا
سلام
*************************
میخوام صحنه اى رو تصور کنید که من امروز باهاش مواجه شدم.
شما توى ماشین نشستید و راننده کسى دیگره.
در حین عبور از کوچه اى ناگهان در مقابلتون آقاى مسنى روى زمین میفته.
که البته چون شما سرنشین عقب ماشین هستید دیرتر از اقاى راننده صحنه رو مى بینید.
خب تو اون لحظه واکنشتون چیه؟
آیا از راننده تقاضا میکنین که بایسته تا به حال اون اقا رسیدگى کنین؟
من هر جورى فکر کردم چند تا حالت ممکنه پیش بیاد؛
١ بدون توجه از کنارش عبور کنم
٢ یه نگاهى بندازم تو دلم یا به صورت حدیث نفس یا حالا خطاب به اطرافیانم ابراز کمى نگرانى کنم و بگم ینى چه اتفاقى افتاده؟ بنده خدا... ان شاءالله که چیزیش نباشه
٣ پنجره رو بدم پایین و حین عبور بپرسم اقا خوبى؟ و او یا جواب میده که خب بازم جاى امیدوارى داره یا نمیده.
در این حالت اگه جواب نده یا من فرار رو بر قرار ترجیح میدم که یه وقت نگن کار تو بوده، یا زنگ میزنم اورژانس ادرس میدم و خودم محل رو ترک میکنم یا دیگه خیلى شرافت به خرج بدم صبر میکنم صداى امبولانس بیاد بعد میرم.
و اگر جواب داد که یا میگه خوبم که خب خدا رو شکر. یا میگه خوب نیستم که ممکنه من خودم رو به ناشنوایى مصلحتى بزنم و بشه همون داستان همسایه یا این که یکى از شرایط قبلى پیش بیاد.
٤ و حالت اخر اینه که دیگه انسانیت و وجدان و شرافتم اون قدر در قید حیات باشه که بى خیال همه چى فقط به فکر اون اقا باشم.
( ما امروز مورد دوم رو تجربه کردیم و پاسخ دریافتیم این بود که ادم خودشو تو دردسر نمیندازه. حالا بیا و ثابت کن که من نزدم بهش و خودش افتاده.)
*****************************
شهید مطهرى تو کتاب جاذبه و دافعه میگفتن ارتباطات انسانى بر اساس منافع شکل میگیره (نقل به مضمون)
اون روز که خوندمش قبولش نداشتم
اما امروز احساس کردم واقعیت چیزى غیر از تصورات منه.
این واقعیته که هر چیز که براى ما سود نداشته باشه به دنبالش نمیریم خصوصا تو امور دنیوى و قطعا اون چه ظاهرش ضرر باشه که دیگه عمرا حتى بهش فکر کنیم.
فقط تو این بحث چند تا تناقض برام ایجاد شده؛
اقاى رفیعى میگفتن اگر ٤٠نفر شاهد بگن یه نفر فلان کار خطا رو انجام داده و خودش بگه نه قاضى حکم رو براساس نظر خودش صادر میکنه. حالا چرا باید از ترس این که کارى رو بهت بچسبونن که هیچ نقشى توش نداشتى از کنار یه هم نوع به سادگى عبور کنى؟
نمیدونم اصن این جورى پیش بریم انسانیت و شرافتى باقى مى مونه که بخواد به آیندگان به ارث برسه...
****************
خدایا به امید تو...!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۲

نظرات  (۱)

کاش اینطوری نبود ،،، ی کمم حواسمون به اطراف بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی