شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

*********************************

انسان بالفطره اجتماعیه و برای رشدش نیاز به اجتماع داره.

نه که بخوام بگم اگه از بدو تولدش هیچ آدمی نبینه رشد نمیکنه... نه!

به هر حال یه روندی رو طی میکنه که البته شاید با عینک روسو بتونیم بگیم دست نخورده و بکر و سالم به اونجا که باید میرسه.

ولی اثر اجتماع، اثر ارتباط، اثر باقی آدم ها روی رشدش و خودش و روحش خیلی زیاده.

میشه یه نفر یکهو از یه جایی سر و کله ش پیدا بشه و باعث و بانی کلی تحولات تو وجودش بشه.

میگم میشه چون تجربه کردم. 

چون من حالا بعد از شاید دو سال می فهمم که بعضی نگاه هام عوض شده.

البته واقعیت اینه که انسان و زندگی انسانی انقد پیچیده س که نمیتونی قسم بخوری این تغییر و تحوله، الا و لابد نتیجه رفت و آمد با فلان آدم خاص یا خوندن بهمان کتاب و... است.

اما خب احتمالش رو میشه داد. و شناسایی و فهمیدنش چرا مهمه؟ چون میتونی ادامه ش بدی، چون میتونی بابتش شکرگزار باشی، چون میتونی بیشتر قدرشو بدونی...

به قول حاج اقای ناصری، القصه آقا...

زمین چرخید و چرخید و چرخید تا رسید به اینجا. این لحظه که الان من روش وایسادم.

تا اینجا که چرخید چه چیزایی رو گذروند؟ کیا رو دید؟ خسته نشد...؟ نظم گردشش به هم نریخت...؟

عالم یه نظم خاصی داره. یه نظمی که قبل تر ها بهش توجه نکرده بودم. 

ربطش به حرف قبلیم اینه که نگاه اون آدم یا آدم ها باعث شده متوجه این قصه بشم.

قصه نظم عجیب عالم 

من با تماااام بی نظمیم، بخوامم نمیتونم به همش بزنم.

ماه به یه دقتی تو مدار خودش با زمان مشخص هم به دور خودش میچرخه هم زمین و هر دو با هم به دور خورشید

و احتمالا همه منظومه شمسی به دور یک چیز دیگه... (نه مخم میکشه نه علمم نه عقلم...)

این زمین به این عظمت در برابر قد و قواره من که وقتی روش می ایستم فکر میکنم صافه، می چرخه و می چرخه و من نمیفتم...

و جعلنا الارض مهادا...

من که هر کار میخوام میکنم و هر طور که میخوام زندگی میکنم (مثلا!) هیچ کار این عالمو به هم نمیریزم.

همه چیز طبق زمان بندی مشخص پیش میره.

هر کسی سر موقع مشخصش تو جای تعیین شده ش میاد و بعد هم سر همون زمانی که بهش میگن اجل میره و تمام!

بازم زندگی جریان داره.

بازم مخلوقات در کارند. 

در کار عبادت رب الارباب...

همین که من خلاف جهت همه عالم درست بندگی نمیکنم یعنی این نظم فوق العاده س که با بی نظمی من خراب نمیشه

اینو با یه سیستم و سازمان انسانی مقایسه کنی میفهمی چی میگم...

دیگه بیشتر از این ذهنم توانایی تجزیه تحلیل نداره... پس شما رو با این افکار تنها میذارم...

*************************************

زیرنویس 1: 

آقای قاسمیان میگفتن یک ساعت بشینین تو خلوت خودتون و یه مستند از طبیعت مثلا بذارین و تمام لحظات دیدنش هی بگین سبحان الله، الله اکبر، لا حول و لا قوة الا بالله...

بعد یه ساعت دریچه های جدیدی به روتون باز میشه

اینو به عنوان آموزش تفکر صحیح میگفتن.

از همون روش فکر کردن ها و مدل فکر کردن هاست که جناب همسر از فلسفه صدرایی یادش گرفته بودن و بهش میگفتن تفکر حِکمی...

زیرنویس 2:

بعضی از این فکرا نتیجه سخنرانی های آقای نورانی هست.

گفتم اسم بیارم که بدونین آدم ها میتونن رو تغییر نگرش اثر داشته باشن...

زیرنویس 3:

فکر میکنم که خدا گذاشته ما خیال کنیم کاملا داریم خودکفا و مختار عمل میکنیم و همه چیزو خودمون میفهمیم و خودمون رشد میکنیم و خودمون تربیت میکنیم و ...

مثل بزرگترا که میذارن بچه ها فکر کنن خودشون برنده شدن!

خب اینجوری ببینیم، هیچ کدوم ادما الکی با هم برخورد نمیکنن. الکی یه فکر به ذهن آدم نمیرسه

الکی یه آیه به گوش آدم نمیخوره.

الکی یه شب آدم تنها نمیشه.

و 

و

و

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

*******************

خدایا

به حق این شب های ماه رمضانت

که گفتی من خودم خطاب میکنم به بنده هام

بیا و ما رو یه جوری پاک کن که به ذات فطرت پاکمون برگردیم

یه جوری که نگاهمون درست شه

فکرمون درست شه

حس هامون درست شه

خلاصه ما رو یه بازیابی کارخونه ای بکن...

الله جان...

ما حافظه مون مثل واتس‌اپ میمونه... بعد چند روز دیگه قابلیت برگشت دانلود و اینا نداره

خودت هر روز یه تلنگر جدید و یه فهم جدید و یه معرفت بیشتر و یه ظرف بزرگتر و یه حال بهتر و یه جای نزدیک تر به خودت نصیبمون کن...

و البته زبان شکر هم بهمون بده...

----------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۰۰ ، ۰۱:۱۴

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

***********************************************

یه موقع هایی پیش میاد آدم هی فکر میکنه.

فکر های درهم و برهم

بی سر و ته

حتی شاید نا مربوط به هم

بعد برای این که یه مقدار اوضاعو سامون بده، همه رو میریزه رو کاغذ.

من الان دقیقا تو همین وضعم...

خب باید بگم با تمام بدی های ریز و درشت کرونا، و با تمام سختی هاش، خوبی هم کم نداشت.

فرصت تنها بودن

فرصت فکر کردن

فرصت شمارش نعمت ها

توجه به مرگ

تمرکز بر توانمندی ها

فرصت ترک عادت

و شاید کلی خوبی دیگه که از توجه من یا علم من خارج باشه

مجموعه عناوین ذهن آشفته

این هم بخشی از نتایج همه این مدته...

10-11 ماه مدت کمی نیست اصلا...

و جالبه که همه این ها با هر تلنگر داره تشدید هم میشه...

-------------------------------------------------

من فکر میکنم؛

به این که مرگ نعمته.

و چجوری، کی و کجا مردن روزی

جسم مادی اقتضا میکنه که همه آدم ها حداقل یه بخش های ساده و تکراری تو زندگیاشون داشته باشن.

مثل خوابیدن، خوردن، لباس پوشیدن، حرف زدن، حمام و دستشویی رفتن، حتی خمیازه کشیدن و پلک زدن

باقیشم هر کسی متناسب با شرایط خودش و زندگیش و اختیار و اراده و تمایلات و علایق و ... انتخاب میکنه.

که میتونه اون ها هم به دلایلی یکسان و مشترک باشه.

مثل زندگی صنعتی!

اما خب از اول قرار نبوده این طوری باشه.

یعنی قرار بوده این جسم مادی فقط یه ابزار بشه واسه این که روح بتونه بهتر خودشو بروز بده و رشد کنه.

یعنی به حساب هرم مازلو هم که بگیریم بالاخره عبور از مرحله اولیات مطرحه! 

قرار بوده انسان بشه خلیفه خدا در زمین!

و برای همینم خلق شده. و تربیت شده و بهش فرصت دادن

خدا از سر مهربونی و لطفش این فرصت رو داده که انسان ها چیزی فراتر از باقی موجودات درک کنن و بفهمن. 

لازمه ی این درک و فهم و رشد و حرکت هم اطاعت از ولی خدا بوده که دستوراتش تمام و کمال از طرف خداست.

یعنی فکر که بکنیم، خدا نگفته خودتون برین امتحان کنین و بفهمین چه خبره و چی کار باید بکنین.

راه بلد فرستاده، برنامه داده، مراتبو نشون داده و...

بعد خب از اون جایی که بازگشت همه به سوی خودشه چه بخوایم و چه نخوایم

حتی تو این فرایند حرکت بازگشت اختیاری هم کمک کرده.

ولی امان از دشمن! داخلی و خارجی (نفس و شیطان!)

یعنی اصن تمام ادیان و ادوار رو هم که بذاریم کنار و همین اسلام خودمونو نگاه کنیم

خدا یه جوری برنامه داده که من از همون سطحی ترین و مشترک ترین کارهای زندگی مادی و همون نیازهای اولیه پله بسازم برم بالا!

واقعا وقتی فکر میکنم مخم سوت میکشه.

یعنی اینجاس که میرسم به این نکته: که چرا من یه عمری اینجوری زندگی کردم؟! 

یعنی اصن ادعیه و اذکار مستحبی رو هم که بذارم کنار، همین نیت! چه کارا که نمیکنه...

حالا واقعیتشو بخوام بگم مدتی تمرکز رو دیدگاه دکتر باقری، منو به یقین رسونده که هیشکی جز خود خدا نمیتونه یه برنامه جامع و کامل بده.

منظورم اینه که تازه دکتر باقری که این همه سال تلاش کرده و به نسبت بقیه سعی کرده عملیاتی تر حرف بزنه و به لحاظ مبانی هم سعی کرده کامل باشه بازم نمیشه همه حرفاشو با هم جمع کرد یه جوری که تربیت کامل شه...

خدا یه جوری همه چی رو تنظیم کرده که هم وظیفه فردی داریم و رشد فردی میکنیم هم در همون حالت رشد اجتماعی داریم و رشد اجتماعی میدیم! 

اصن یه طوری که هم نیاز جسمی برطرف میشه هم نیاز روحی. هم کار آدم راه میفته هم حرکت صعودیش برقراره.

خیلی عجیبه واقعا

یه جوریه که هم فهمیدنش برام سخته هم توضیح دادنش

خلاصه که هر چی بیشتر فکر میکنم احساس میکنم انتقال گزینشی دین و نصفه کاره اموزش دادنش (واجبات بدون مستحبات و...) وضع رو بدتر میکنه.

از اون طرف هم اینو میفهمم که علم ولی خدا نسبت به آدما و تواناییشون نسبت به انتخاب محتوا و روش و ابزار و محیط مناسب و متناسب با مخاطب حسابی با انتقال دادن دین توسط آدمای معمولی تر فرق داره.

یعنی به واقع هر چی میکشیم از زمان غیبته...

همه ش به این فکر میکنم وقتی نمیتونم بفهمم چه کاری هست که اختصاصا من باید انجام بدم و جای منه، اگه دسترسی به امام بود حتما میگفتن بهم...

یه چیز دیگه هم هست... به این فکر میکنم برای اثرگذار بودن باید چی کار کرد... یه نگاهش که شاید کوچیکترین حدش باشه نیت های بزرگ کردنه. مثلا وقتی میخوام دعایی بخونم تعداد شرکا و قدشونو بالا ببرم... از مخلوقاتِ عوالم مختلف بگیرم تا آدم های روی زمین و... یا مثلا وقتی میخوام غذا درست کنم هم تو نیتش همه رو شریک کنم هم تو اثرش نسل آینده رو دخالت بدم. اینم یه مدلیه برای خودش حتما. اما این که غیر از نیت چه کارای میشه کرد رو نمیدونم.

انقد میفهمم که یه چیزایی موهبتیه. مثلا این که ادم حرفش، راه رفتنش، نگاهش، خلاصه هر لحظه زندگیش اثر مثبت داشته باشه واسه بقیه. مثلا میشه که خدا زمان مرگ یه آدمو جوری قرار بده که با مرگش کلی آدم هدایت بشن... یا لااقل یه تنبه و تذکر و تلنگری براشون ایجاد بشه...

قصه عجیبیه...

**********************

خداجونم؛

یه چیزای از حد فهم من خارجه. خودت یه جوری حالیمون کن که بفهمیم.. 

یه چیزایی روزیه. مثل این که آدم تو چه ایامی زمان مرگش برسه که براش چه روضه ای بخونن...

مثل این که تو چه موقعیت جسمی و مکانی روح از بدن جدا بشه... 

پس خوش روزی قرارمون بده. خودمون و خانواده مون و دوستا و آشناهامونو، نسل و ذریه مونو، حق دارانمونو، و....

خدایا...

مرگمونو با عاقبت بخیری قرار بده... با حالتی که همه بگن خیلی خوب بود... بگن ما که جز خیر چیزی ازش ندیدیم...

ما رو به درد بخور قرار بده... وجودمونو پر برکت کن...

از سردگمی نجاتمون بده...

یه دعا هم تقلیدی ازت میخوابم... تبعیتی...

أَللّهمَّ عرِّفْنِی نَفْسَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ،

أَللّهمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ،

أَللّهمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی،

أَللّهمَّ لاَ تُمِتْنِی مِیتَةً جَاهِلِیَّةً، وَلاَ تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی،

أَللّهمَّ فَکَمَا هَدَیْتَنِی لِوَلاَیَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَیَّ طَاعَتَهُ مِنْ وُلاَةَ أَمْرِکَ بَعْدَ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتَّىٰ وَالَیْتُ وُلاَةَ أَمْرِکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ ٱبْنَ أَبِی طَالِبٍ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَعَلِیّاً وَمُحَمَّداً وَجَعْفَراً وَمُوسَىٰ وَعَلِیّاً وَمُحَمَّداً وَعَلِیّاً وَالْحَسَنَ وَالْحُجَّةَ الْقَائِمَ الْمَهْدِیَّ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.

----------------------

خدایا به امید تو...! 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۹ ، ۱۸:۵۱

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

***********************

صبح جمعه هاى پاییزى

براى من تداعى کننده یه حس خوب و خاطره خوشه...

حس خوب شنیدن صداى دعاى ندبه

همراه با زمزمه هاى مادر

و برخورد دونه هاى انار با کاسه

تک چراغ روشن اتاق 

و منِ خواب و بیدار و نیمه هشیار...

احساسى ژرف که خلا نبودش رو تو خونه مون حس مى کنم...

یه جایى از وجودم بهم میگه خواب جمعه صبح ها رو گذاشتن که از این حال و هواى خوب و شیرین دور بشیم...

انگار که بدونن این حس هاى خوب یه روزى کار خودشونو مى کنن...

مثل حس خوش شب هاى قدر کودکى حتى وقتى خواب بودى توى مسجد...

مثل بوى اسفند روضه...

*********************

خداجان...

به وقت مادرى یادم بنداز که این حس هاى خوب اکثرش دست منه...

و کمک کن خاطرات و حال خوشى براى اطرافیانم رقم بزنم...

خاطرات خوش با عطر خودت و یاد حجتت و نواهایى از جنس ملکوت

اى خداى دوست داشتنىِ من...

جنس تو شدن و جنس تو کردن، براى منِ کوچولوى ندانم کار، سخته

اما تو بخواى همه چى سر جاى خودش قرار مى گیره

تو که بگى "کُن، َفیَکون"...

- - - - - - - - - -

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۹ ، ۰۸:۳۹