شمیم مهدی

آدم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

آدم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه آدمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى طلبه مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...
******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۳۳۶ مطلب با موضوع «حرف های در دل مانده» ثبت شده است

به نام خدا

سلام

************************************

مطالب رو به ترتیب اولویت بندی ذهن خودم مینویسم.

پس اگه اخریاشم نخواستین بخونین اولیا رو بخونین و جواب بدین.

----------------------------------------1----------

دیروز گفتگویی داشتیم با یکی از دوستان که البته اولش خیلی جدی نبود اما نظراتی که داده شد جدی بود.

بحث از کجا شروع شد و به کجا ختم شد مهم نیست خیلی . بخشی که مهمه در مورد خانم هایی هست که توی دولت و غیره کار میکنن.

اول همین خانم سخنگوی وزارت امور خارجه بود و بعد هم دیگران.

نظر من اینه که در محیطی که مردان میتونن به خوبی فعالیت داشته باشن لزومی نداره که یه خانم بره و فعال باشه.

بحث این که دوستان میگن به عنوان یه فرد محجبه ادم باید در جایگاه های مختلف قرار داشته باشه تا همه بفهمن یه زن مسلمان محجبه هم میتونه این کارارو انجام بده من تا حدودی قبول ندارم.

درسته که باید ذهنیت مردم به فرد با حجاب تغییر کنه اما اینجوری تغییر کردن رو درست نمیبینم.

به نظر من یه خانم در جامعه ی انسانی اولین وظیفه اش و مهمترینش همسرداری و تربیت فرزنده.

اگه خانما تو خونه درست به وظایفشون عمل کنن و فرزندان صالح تربیت کنن قطعا این خلاهایی که تو جامعه هست برطرف میشه.

اگر کم کاری خانم ها نبود به نظر من این همه مشکل تو جامعه پیش نمیومد.

و به همین دلیل که این نظراتو دارم لزومی نمیبینم که بخوام رشته ای بخونم که هیچ وقت نمیخوام به خاطرش فعالیتی بکنم.

----------------------------------2----------

دیشب مجلسی بودیم، که موضوع سخنرانیشون معرفت النفس بود البته در کل صحبت دیشب به این بحث پرداخته شد که وهابیون و مادی گرایان چه نظری دارن و ما در تشیع چه نظری داریم.

بعد از جلسه پدرم نکته ای گفتن که به نظرم قابل استفاده برای همه مونه.

ایشون گفتن ادم هر صحبتی که میخواد بکنه اولین نکته اینه که مخاطب خودش رو بشناسه و بر اساس فهم او سخن بگه.

اگه شما تو یه مجمع عمومی که همه ی اقشار مردم حضور دارن یه بحث خیلی سنگینو بیان کنی که به هیچ درد عوام نمیخوره صرفا وقت طرف رو تلف کردی و ذهنش رو هم الکی درگیر کردی.

و اصولا این که ادم هدفش رو مشخص میکنه بعد به طور مختصر و خلاصه به صورتی که مخاطب نه خسته بشه و نه هیچی نفهمه بحثتو میگی.

اینجوری ادما خیلی بیشتر به صحبت هات بها میدن و بعدا هم حرف شنوی بیشتری دارن.

------------------------------3----------

یه بحثی که دیشب مطرح شد تو جلسه این بود که اصل ظلم، ظلم به نفسه.

هر ظلمی که انجام میشه در اخر به نفس بر میگرده

و بر این اساس اول مطلوم عالم همان اول ظالم عالم است.

زیرا در عین این که به طرف مقابلش بسیار ظلم کرده به خودش هم ظلم کرده.

---------------------------------4----------

تفاوت جوان با کسی که جوانی رو گذرونده اینه که

جوان اگه یه هدفی رو مشخص میکنه با شور و هیجان میخواد بهش برسه.

برای رسیدن بهش عجله داره

اگه به چیزی اعتقاد داره خیلی زود جوش میاره اگه کسی اعتقادشو زیر سوال ببره.

اگه مرید کسی است تاب نمیاره که کسی به مرادش ایرادی بگیره.

اما کسی که جوانی رو گذرونده دیگه پخته شده.

جا افتاده و با گذر از همون حس و حالای جوانی الان دیگه میدونه بی گدار نباید به اب زد، نباید عجولانه برخورد کرد و نباید جوش اورد.

هر چند که بزرگان خیلی تلاش میکنند جوان ها کارهای اونارو تکرار نکنن اما متاسفانه یا خوشبختانه در تمام تاریخ کسی از تجربیات گذشتگان استفاده نکرده و خودش راهی رو رفته که میخواسته.

اما از اونجایی که هر راهی رو که بری و به هر جایی که برسی بازم میگی کاش از این بالاتر بودمو کاش راه درست تری رو انتخاب کرده بودم به نظر من این همه حرص خوردن بزرگترا درست نیست.

همین قدر که راهنمای خوبی باشن کافیه. این که بخوان به زور چیزی رو تحمیل کنن اصلا کار درستی نیست چون بدتر باعث لجبازی میشه!

--------------------------5---------------

دیروز که برف میومد و از مدرسه داشتم میومدم خونه دیدم عجب مسیر قشنگیه.

شاید یکی از دلایلی که اینجا موندم همین قشنگی مسیر رفت و برگشت تو روزای برفیه!

*********************

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

------------

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۲ ، ۰۸:۵۵

به نام خدا

سلام

***************************************

نمیدونم چه سریه 

اما بعضی ادما بدجور به دل ادما میشنن.

اصلا یه جوری که اگه یه لحظه فقط یه لحظه ازت ناراحت بشن انگار بزرگترین گناه رو انجام دادی.

نمیدونم چجوریه که دلت نمیخواد هیچ وقت ازشون جدا بشی.

دوست نداری یه ثانیه فکر کنن ازشون بدت میاد یا بهشون احترام نمیذاری یا برات مهم نیستن.

اینجور ادما بدجور تو زندگیت نقش دارن.

اصلا انگار خدا انداختتشون سر راهت تا به خاطر اینا هم که شده مسیر درست رو بری.

همون کاری رو بکنی که اینا میخوان.

----------------------------------------------

خدایا اینجور ادمارو ازمون نگیر.

تازه زیادشونم بکن شاید ادم شدیم!

********************

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۱۶:۵۹

به نام خدا

سلام

**********************************

چه قدر یه ادم میتونه بی خیال باشه؟

بی خیال لحظه لحظه های عمرش.

بی خیال ذره ذره تلاش های اطرافیانش.

بی خیال دونه دونه ی نعماتش

بی خیال قسمت قسمت استعداد هاش

بی خیال...

وقتی نگاش میکنی انگار نه انگار که یه روز میخواد بمیره

انگار نه انگار که تو زندگیش دغدغه ای داره

انگار نه انگار که هدفی برای خودش مشخص کرده

انگار نه انگار که به فکر بقیه اس.

اروم میره اروم میاد بدون هیچ عجله ای

همه کار میکنه اما در واقع هیچ کار نمیکنه.

واسش همه کار میکنن اما اون تغییری نمیکنه.

وقتی باهاشی فکر میکنی تمام زندگیش توی کتابا و متنای ادبی و وبلاگای خوش نوشته میگذره.

ولش کنی 28 ساعت شبانه روزشو با همینا میگذرونه.

ولش کنی همه درسارو میذاره و فقط میره دنبال ادبیات و عربی و تاریخ و...

اصلا بهش نمیاد که دلش شور بزنه

اصلا بهش نمیاد گریه کنه

اصلا بهش نمیاد براش چیزی مهم باشه

اما یهو میبینی جوری عصبانی میشه که هیچ کس جلو دارش نیست.

همه دوسش دارن اما به نظر میرسه اون هیچ کسو دوست نداره.

اگه خیلی خیلی بهش نزدیک بشی و بدون این که خودش بخواد یهو وارد خلوتش بشی از تعجب دهنت باز میمونه.

فکر میکنی اشتباه اومدی.

فکر میکنی شاید خلوتشو از یکی دیگه دزدیده.

تو خلوتش پر شیطنته. 

پر احساسات

پر تخیل.

پر تشویش!

همه ی اونایی که تعریفشو میکنن اگه بیان تو خلوتش دیگه حتی بهش نگاهم نمیندازن.

اما تقصیر خودش نیست.

خیلی دوست داره مثل بقیه باشه خیلی دوست داره از تنهایی خلوتش بیاد بیرون

اما نمیتونه!

وقتایی که یواشکی میری تو خلوتشو صبر میکنی تا بفهمی چی کار میکنه و چی میگه 

میبینی داره التماس میکنه که درست بشه. 

که یه ادم معمولی بشه. شایدم یه ادم خاص تر از الان.

یه خاص خوب.

--------------------------------

ته تهش وقتی حالش جا اومد و خواست که بیاد بیرون یهو تو رو میبینه

بهت میگه دعام کن.

حال و روزم خیلی خوب نیست.

تو که تا اینجا اومدی

تو که همه چیزو فهمیدی

تو که همه رو دیدی

از خدا بخواه. شاید حرف تو رو گوش کنه.

*********************

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۲ ، ۱۳:۴۶

به نام خدا

سلام

***********************************************

دیشب مجلسی حضور داشتیم البته جمع خانوادگی بود و تقریبا مجلس خصوصی اما مباحثی مطرح شد که گفتنش خالی از لطف نیست.

----------------

مجلس، مجلس سادات بود و چند نفر از روحانیون بزرگوار هم حضور داشتن و سالگرد پدری بود از همین جمع که 45 سالی هست به رحمت خدا رفتن اما از تلاش هاشون و تربیت صحیحشون پسران و دخترانی به وجود اومدن که هر کدومشون در حد خود برای ترویج اسلام و تشیع تلاش زیادی کردن.

سخنران پسر بزرگ این اقا بودن. میگفتن من دبیرستان میرفتم که پدرم یه روز بدون مقدمه گفتن من میترسم شما با درس خوندن توی مدرسه و ادامه دادن مدرسه دیگه به سمت طلبگی نیای و نخوای که درس حوزوی بخونی. ایا حاضری از فردا دیگه مدرسه نری؟ گفتن این حرف برای من خیلی سنگین بود خب توی مدرسه کلی دوست و رفیق داشتیم بهمون خوش میگذشت. نمیشد به همین راحتی گذشت از مدرسه. گفتم بذارین من فکر کنم بعد جواب میدم. گفتن فکر کردم دیدم اگر بگم نه پدرم ناراحت میشن دلشون میشکنه و اگر بپذیرم خب احترام پدر رو حفظ میکنم و ایشون هم از این که من پذیرفتم خوشحال میشن. با این که خیلی سخت بود اما به پدرم گفتم چشم از فردا نمیرم مدرسه. و همون بعد از ظهر ایشون یکی از قباهای نوی خودشون رو تن من کردن و من و با خودشون بردن مسجد. 

بعدم تعریف کردن که پدرشون خوابی دیدن در مورد یه شیخ نورانی که چند نفر دورشون حلقه زده بودن و درس میخوندن که بعد از خواب دنبال اون شیخ میرن و ایة الله مجتهدی تهرانی رو پیدا میکنن و ایشون در محضر آقای مجتهدی درس میخونن.

.

اینجا رو من خودم میگم. ایشون پسرانشون رو هم همیشه تشویق کردن به طلبه شدن و اون ها هم بعد از خوندن درس تا دوره ی دبیرستان رفتن حوزه و دروس حوزوی خوندن. دیشب هم داشتن یکی دیگر از اقایون رو تشویق میکردن و گفتن درس های دانشگاهی خوندن جای خود، اون ها رو که خوندین بعدش برین حوزه.

----

موضوع دیگری که مطرح شد درباره ی تعداد فرزند بود. البته نمیدونم گفتنش توی وبلاگم و در ملا عام درسته یا نه. سعی میکنم بازش نکنم.

ایشون میگفتن تعداد بچه شیعه ها باید زیاد بشه. شیعیانی که تربیتشون خوبه و میتونن موثر باشن در جامعه. کاش دوستان متاهل توجه به این قضیه داشته باشن.

(اگر دوستان با این قضیه مشکلی داشتن من چند تا استدلال هم دارم در این مورد خصوصی میتونم عرض کنم خدمتتون.)

***********************

بی اهمیت:

قسمتم شده هم تولد شمسیم هم تولد مجازیم روز جمعه باشه. خیلی خوش به حالم شده.

البته امسال تولد قمریم هم شنبه بود که فقط یک روز با جمعه فرقشه.

-------------

دعا کنین امسالمون از پارسالمون بهتر بشه!

****************

18 ابان از کتابخونه ی مدرسه مردی در تبعید ابدی رو گرفتم که بخونم.

از نوع نگارش خیلی خوشم اومد. خیلی قشنگ بود. دو هفته ای به دلیل فشار درسی زیاد و برنامه های محرم کلا فرصت مطالعه پیش نیومد.

دیروز دوباره نشستم سرش تا بلکه تموم شه و فردا برم پس بدم.

به قسمت هایی رسیده که بحث هایی رو از جانب ملاصدرا مطرح میکنه که خیلی فلسفیه و ادم هنگ میکنه.

قسمتیش رو برای پدرم خوندم تا برام توضیح بدن. گفتن بچه این چیزا رو نخون خوب نیست. چون سنگینه خسته میشی زده میشی از این چیزا.

حالا نمیدونم چی کار کنم. دوستان نظری دارید در این زمینه بفرمایید بلکه مشکل ما هم حل شد.

***********************

جمعه ی دیگه امتحان گزینه 2 داریم.

کشتنمون با این یه امتحان. اخه چقدر تست بزنیم ها؟!

اصلا خوشم نمیاد از این رفتارشون.

از سوم دبستان همش تست همش مبتکران و مرات و قلم چی و گزینه 2!

:|فریاد

*************

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

--------

خدایا به امید تو..!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۲ ، ۰۷:۵۶

به نام خدا

سلام

*********************************

خیلی از مداحا شنیدم که میگن امام حسین و حضرت ابالفضل -علیهما السلام- جواب ادمای غیر مسلمان رو میدن و بعد هم بیان میکنن که اقا ما که مسلمانیم!

نمیدونم این حرفشون درسته یا نه.

امروز که از دانشگاه تا خونه رو با اتوبوس اومدیم و تو تمام مسیر چندین بار صفوفی رو دیدم که اکثر ادماش نه حجابی داشتن و نه چیزی اما وایساده بودن تا بهشون یه غذا برسه، به این فکر کردم که اگه منم یه ذره مثل اینا ایمان داشتم که جوابمو میدن شاید خیلی جایگاهم بالاتر از الان بود.

قطعا تا همین الانشم عنایت خودشون بوده که تو خانواده ای بزرگ شدم که تو مراسم عزاشون شرکت میکنن و منم با خودشون میبرن. و اگر ایرادی هم هست از بدی و کم سعادتی خودمه!

******************

خوش به حال اونایی که کربلان.

خوش به حال اونایی که تا اربعین خودشونو میرسونن!

خدایا نکنه امسال جا بمونم؟!

....

***********************

حرف زیاده اما مجال برای سخن نیست!

هر چی کمتر حرف بزنیم بهتر!

فقط

دعام کنین خیلی!

..

**********

خدایا به امید تو..!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۲ ، ۱۵:۰۲

به نام خدا

سلام

****************************

اسمون امروز اسمون جالبیه.

وقتی موازی کوه ها می ایستی سمت راستت یه اسمون صاف و ابی و بدون هیچ ابر میبینی. سمت چپت تمام اسمون سیاهه سیاهه. انگار اسمون به زمین خیلی نزدیک شده شاید اگر بالای کوه یا یه جای مرتفع باشی بتونی اسمونو بغل بگیری، بتونی رو ابرا راه بری! و بالای سرت یه نوار ابر سفید که انگار مرز بین دو تا اسمونن!

وقتی زیر ابرای سیاه وایمیستی نور از بین روزنه های باقی مونده نفوذ میکنه و خودشو به زمین میرسونه مثل وقتی که شیشه های کدر یه گوشه از چسبشون کنده شده باشه و نور به سرعت خودشو از اون جا داخل کشیده باشه!

کوه های رو به روی کلاسمون پشت ابرا قایم شده بودن و فقط نزدیک ترینشون به ما پیدا بود که جوری نور روش افتاده بود که جون میداد واسه عکاسی کردن. اما حیف!

حیف که تو مدرسه هیچ گونه دوربینی جز چشمامون نداریم!

پارازیت: ادم که دوربین نداره مجبور میشه چیزایی رو که میبینه توصیف کنه. با انواع و اقسام تعاریف و صفات که بقیه هم بتونن اون صحنه رو تصور کنن.

ناصر خسرو هم اگر دوربین داشت هیچ وقت سفرنامه نمی نوشت! 

*****************

اصل مطلب:

دیگه رسیدیم به اوج دهه ی اول. سخت ترین روز ها!

خدا کنه که بتونیم درست استفاده کنیم و جوری باشیم و رفتار کنیم که باید!

این روزا هر مجلسی شرکت کردین، هر وقت دلتون شکست، هر وقت اشکتون جاری شد، همه رو دعا کنین. ما رو هم اون گوشه کنارا اگه یادتون بود دعا کنید که محتاجیم!

**********

صلی الله علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته

------

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۲ ، ۱۶:۴۴

به نام خدا

سلام

*******************************

چه فرقی میکنه ادم روز تولد رو چجوری بگیره. هرچند که امروز روز تولدم نیست.

شاید فقط روز ورود به یه مسیر جدید بشه گفت. 

اما از اون جایی که این مسیر به طور تمام و کمال زندگیمو تغییر داده باید که بهش توجه کنم و بی توجه از کنارش رد نشم.

تو خود تالار هم پست زدم 6 سال گذشت.

6 سال گذشت از اون روزی که برای اولین بار عضو تالار شدم و پست زدم.

ارشیو تالار باز نمیشد والا پست اولمو میذاشتم تا شماهام بخونین و به بچگی من بخندین.

البته شاید هم اون موقع ها خوب بودم و حالا بد شدم.

اون موقع ها که به نوع صحبت کردن اقایون ایراد میگرفتم. هیچ وقت یادم نمیره که بعد از اولین پستم یکی از اقایون مفرد در جوابم پست گذاشتن و منم خیلی جدی بیان کردم که ایا شما با نامحرم اینجوری صحبت میکنین؟! (البته اینا گفتن نداره اما خب گفتنش هم بد نیست!)

شاید اگر تالار نمیومدم هیچ وقت وبلاگ هم نمیزدم و هیچ وقت پام به فضای مجازی باز نمیشد. و قطعا که زندگیم با الان خیلی فرق میکرد.

خوب یا بد.

گذشته هارو نمیشه تغییر داد اما میشه به قول ملاصدرای کتاب آقای ابراهیمی با درس گرفتن از اون ها حال و اینده رو به مسیر درستی هدایت کرد.

لازمه اینجا درخواست کنم از همه ی اون هایی که چندی است منو میشناسن و شاید بشه گفت بزرگ شدن مجازیمو دیدن بخوام که نقاط ضعفمو بگن تا به اصلاحشون بپردازم.

و دعام کنین که به دعاهای خیرتون محتاجم!

******************

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

--------------

خدایا به امید تو..!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۲ ، ۰۷:۴۳

به نام خدا

سلام

********************************

بعضی وقتا تو رفت و امد های اینترنتیمو سرزدن به این وبلاگ و اون وبلاگ و خیابون گردی و غیره احساس میکنم تو بعضی وبلاگا خیلی زیادیم! مثلا یه وبلاگ که همه ی خواننده هاش اقایون هستن و من به واقع اونجا عنصری اضافی هستم که در اخر فکر کنم منو شوت میفرمایند بیرون. 

(خداروشکر که تو این وبلاگ ها نظر نمیدم و سعی کردم که ندم و الا تا حالا فاتحه ام خونده بود!)

-----------------------

هدف ادما از این که میخوان نطر منو در مورد رشته ی دانشگاهیم تغییر بدن، چیه؟! نمیدونم!

اخه مگه دیگران میخوان جای من زندگی کنند یا من میخوام جای اونها زندگی کنم؟!

اصلا از کجا میدونین که نمیشه تغییر ایجاد کرد.

حالا گیرم رفتم یکی از رشته های ریاضی به عنوان فردی متعهد و یه دختر محجبه و غیره اخرش که چی؟

به کجا میخوایم برسیم؟ این کارا جنم میخواد. من این کاره نیستم. 

ترجیح میدم تو دروس انسانی فعالیت کنم و تلاش کنم برای تحولش.

البته اگر امثال دوستانی که ساعیند در تغییر دادن نظر منم ایراد نگیرند و دم از پایان نامناسب نزنند! بیشتر یادم به اون شخصیت کارتونی میفته که به سنم قد نمیده که میگفت من میدونم ما نمیتونیم!

--------------------------------

دلیل خودکشی هم کلاسی های محترم رو برای درس نمیفهمم!

در بدترین شرایط نمره ای هم من هیچ حسی ندارم.

تازه اگه نخندم به نمره ی درب و داغونم!

به قول همین دوست بزرگوار امروزی، دنیا دو روزه واسه مگسا 24 ساعت!

چند روز پیش به این فکر میکردم که ته فیزیک و شیمی رو که در بیاری به خدا میرسی.

ته هندسه به منطق و اثبات میرسی که یادمیگیری به همین روش وجود خدارو هم اثبات کنی.

دروس انسانی رو هم تا حدی میگیم به خودشناسی و انسان شناسی میرسی ( انسانی غربی اینجوری نیستا!) که اونم خودشناسی مقدمه ی خداشناسی اس!

موندم این ریاضی ادمو به کجا میرسونه.

اخه این همه دنباله و تابع و دیفرانسیل و فلان و بیسال و بهمان بخونیم که کدوم قله رو فتح کنیم؟حالا گیرم قله رو فتح کردیم چه نفعی برای اون دنیامون داره؟

...

------------------------------------------

3 روز در هفته ریاضی کم بود، پنجشنبه ها رو هم اضافه کردن.

اخه سه روز پشت سر هم ریاضی؟!

ای خدا!

******************

کلا مدت ها بود از این پستا نزده بودم تو گلوم گیر کرده بود!

*********

خدایا به امید تو..!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۲ ، ۲۰:۲۷

به نام خدا

سلام

**********************************

همان طور که می گوییم چند بهار از عمرمان گذشته است و این نوع بیان سن برای همگان یکسان است،

حق است بگوییم که چند محرم را پشت سر گذاشته ایم، که این بیان به غیر از عام بودن برای اعراب و کسانی که تاریخ تقویم هایشان قمری است، به طور خاص برای کسانی است که تمام لحظه های سالشان را به عشق رسیدن محرم می گذرانند و دلبسته ی ایام عزای سیدالشهدایند!

------------

خدا را سپاس که بار دیگر محرمی را درک می کنیم و کاش که تا روز عاشورا باشیم و نفس داشته باشیم و اگر روز عاشورا جانمان را به جان افرین تسلیم کردیم غمی نیست!

-------

پروردگارا! گفته اند و شنیده ایم که تو دوست میداری کسانی را که حسینت -علیه السلام- را دوست میدارند.

شاید در دوستیمان آنقدرها خالص نباشیم اما در حد توانمان سعی کرده ایم دوستشان بداریم و دوست بداریم دوست دارانشان را!

سعیمان بر این بوده که پیرو باشیم و محب -هر چند شاید موفق نبوده باشیم!-

موفقمان بدار در دوستیشان و دوستی فرزندانشان و دوستی خانواده شان!

************************

عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت اباعبدالله حسین بن علی -علیه السلام- و یاران بزرگوارشان.

کاش بتوانیم در تمام زندگی و علی الخصوص در این ایام بیش از پیش، پیرو باشیم و مطیع.

************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۲۱:۲۹

به نام خدا

سلام

************************************

سکوت، تو بعضی موقعیت ها خیلی سخت و دردناکه!

وقتی چیزی بگن که تو میتونی از خودت دفاع کنی، اما فرد سخنگو در مقام بالاتری قرار داره و احترامش واجبه.

بدتر از اون وقتیه که همه هم با اون هم عقیده باشن و تو مجبوری همه ی حرفاتو تو دلت نگه داری!

البته حرفی که میزنه مهمه. اگه خودتو زیر سوال ببره شاید بشه حرفی نزد و ساکت شد اما یه موقع هست میبینی تمام ارزش های زندگیتو زیر سوال میبره. تمام اعتقاداتتو خراب میکنه. در مورد هر کسی که دوست داره نظر میده. کشورتو رهبرتو و هم نوعتو زیر سوال میبره، اون وقت دیگه سکوت کردن شاید اصلا بی مورد باشه اما....

من یکی تو خیلی از همین موقعیت هام سکوت میکنم. شاید دلیلی که برا خودم میارم اینه که خب طرف بزرگتره احترامش واجبه میترسم چیزی بگم ناراحت بشه. اما همه چی زیر سر همین ترسس!

اره میترسم از حرف زدن! میترسم چون فکر میکنم در مقامی نیستم که دفاع کنم. میترسم چون فکر میکنم با حرفای من ممکنه ادما بدتر بشن!

سکوتش نابه جاس اما هست!

------------------------------------------

شاید اینارو نوشتم که خیال خودمو راحت کنم!

شاید هم نوشتم که اعصابمو اروم کنم!

نمیدونم هر چی دوست دارین اسمشو بذارین.

********************

وقتی یه ادمی برای رسیدن به یه هدف حالا مقدس یا غیر مقدس تلاش میکنه، عمرشو صرف میکنه، سختی میکشه، بعد از رسیدن به هدف باید بازم تلاش کنه تا از دستش نده. 

حالا یکی مثلا میگم واسه براندازی نظام شاهنشاهی کلی فعالیت سیاسی کرده، زندان رفته، کتک خورده، از زندگیش مونده، نفهمیده جوونیش چجوری گذشته و... بعد حالا که چندین سال از انقلاب گذشته اومده هی ایراد میگیره که اینجوری اونجوری و دیگه کاری هم نمیکنه! تازه میگه اون زمانا که ما جوون بودیم و زمان شاه بود خیلی بهتر از حالا بود اصلا اشتباه کردیم و غیره!

تو پرانتز: 1- منظورم اصلا به شخص خاصی نیست! (جدی میگم!)

2- من نمیگم مشکلی وجود نداره. مدینه ی فاضله نیست که بی مشکل باشه، دارم میگم اینجوری ایراد گرفتن ها و زیر سوال بردن ها غلطه! مخصوصا اگه جمع از نظر فکری در حدی نباشه که بتونه هضمشون کنه و اشتباه مطلب رو دریافت کنه!

یه وقت هست ادم دستش به جایی نمیرسه واقعا هیچ کاری نمیتونه بکنه میاد حرفاشو جلو چند نفر میزنه که احتمال میده حرفاشو به جایی برسونن! نه بیاد وسط کلاس درس و وسط یه جمعی که هیچ کارن صحبت کنه بعدم همه رو تو خماری بذاره و بگه اصلا من نباید در این موارد صحبت کنم گفتنش فایده ای نداره!

باور کنین این کار غلطه!

--------------------------------

اینو بگم من از حرف زدن نمیترسم. ولی واقعا تو بعضی شرایط ادم نمیتونه حرف بزنه. مثلا فکر کنین من وسط کلاس درس پاشم جواب حرفای معلم یا دانش اموز رو بدم. این حرکت درسته!؟ نیست!

اما بعدشم موقعیتی پیش نمیاد که بخوام رو در رو حرفمو بزنم.

من نمیگم حرفایی که ادما میزنن در مورد رفتار بعضی از بسیجی (نما) ها و بعضی از روحانی (نما) ها و بعضی از رجل ( به ظاهر) سیاسی مذهبی و ... غلطه! من نمیگم همه قانون مدارن. من نمیگم همه چی سر جای خودشه! من نمیگم همه چیز خوب و خوشه و دیگه هیچ مشکلی نیست و دیگه تموم شد و فلان. نه! من این حرفارو نمیزنم. من فقط میگم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

اگه بدی میگی خب خوبی هم بگو. اگه میخوای حرفی از بدی ها بزنی برو جلو یکی بزن که اونم دلش بسوزه بخواد مشکلو حل کنه! نه که بری جلو یه مخالف همه چی شروع کنی بدی گفتن و اونم به به و چه چهش بلند بشه که افرین و منم یه عمریه همینو میگم کو گوش شنوا و بعدشم بیاد بگه ببین این که خودش یه موقع با اینا بوده و کلی چیز میفهمه اینجوری میگه. پس دیدی حرف ما درسته! بیا به راهمون ادامه بدیم!

**************************

خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر و ختم به شهادت کنه!

-----------------

خدایا به امید تو..!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۲ ، ۱۶:۵۷