شمیم مهدی

آدم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

آدم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه آدمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى طلبه مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...
******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۳۳۶ مطلب با موضوع «حرف های در دل مانده» ثبت شده است

به نام خدا

سلام

****************************

یعنی یه انسانی رفتن چقدر تاثیر داره تو حال اطرافیان

اصن دارم فکر میکنم چقدر مهم بودم خودم خبر نداشتم :دی

یعنی تو خونه فقط کمر همت بستن که منو منصرف کنن ظرف 2 روز که یه روزش تموم شد.

من نمیدونم تو ریاضی چی میدن که انسانی در مقابلش ترک تحصیله؟!

مگه نمیگن تاریخ واسه عبرت گرفتنه؟!

مگه نمیگن راهی که دیگران رفتن رو تو دوباره نرو اگه کارشون درست بوده برو ولی غلط بوده نرو تجربه کسب کن.

این همه ادم ریاضی خوندن بعد باز برگشتن سر خونه ی اول همون انسانی

من بی کارم دوباره راهشونو تکرار کنم؟!

-------------------------------

از دیشب تا حالا نتیجه ی اخلاقی گرفتم که:

هیچ وقت بچه ی اخر نشین.

چرا؟

چون اولیا هر چی بشن بازم امید پدر مادر به بعدیه.

اخریه دیگه بعد نداره واسه همین تنها امیدشون به همین یه نفره.

یعنی الان میخوام برم تک تک خواهر برادرارو یقه شونو بگیرم بگم خجالت نمی کشین امید پدر مادرو ناامید کردین که حالا من شدم امیدشون؟!

قول میدم تو انسانیم امیدوار کننده باشم. 

اخه یعنی انسانی رفتن من انقد مهمه که قلب پدر باید درد بگیره؟!

یکی هم لابد میگه مگه ریاضی موندنت انقد سخته که باعث میشی قلبشون درد بگیره؟!

-----------------------------------------------

اگه یهو قاطی کردم گفتم اصن به کل ترک تحصیل میکنم دیگه مدرسه نمیرم خیلی تعجب نکنین.

خو چیه این وضعیت؟!

********************************

این پست کاملا با خنده نوشته شده

و قصد هیچ گونه ناشکری نداشتم!

صرفا خواستم خنده هامو با شما هم به اشتراک بذارم.

پدر هم قلبشون درد نگرفته ها فقط هی دیشب گفتن سنگینم مادر هم امروز لطف کردن گفتن حال پدر به خاطر انسانی رفتن تو گرفته اس.

**********************

خدایا

من اصن جسارت نکردما.

شما رو سر ما جا داری

خیلی ممنونم که این همه نعمت دادی

بچه اخرم شدیم اشکال نداره

همین که پا به عرصه ی وجود نهادیم خودش خیلیه

فقط دستت درد نکنه یه لطفی بکن خودت یه جوری مشکلاتو رفع کن.

باور کن من ابرو داریم تو هر دو تا مدرسه!

***************

خدایا به امید تو..!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۵۹

به نام خدا

سلام

********************************

اون زمانی که ماهی یه بار باید میرفتیم مشهد میموندیم به خاطر مامان

خیلی وقتاشو نرفتیم یا نشد بریم

سفر اخر پدر گفتن از این به بعد ماهی دو سه روز همه با هم میریم چند روزی اضافه تر مادر بمونن!

اما همون سفر اخر بود چون از بعدش تقریبا هر ماه رفتیم بدون حضور مامان

سفر اول سخت بود خونه ی خالی بدون مامان... همه جا خاطرتاشون بود

قدم به قدم کوچه ها و خیابون و صحن رضوی و مسجد گوهرشاد

اما این بار بیشتر عادت کردیم!

همش ادم دلش میخواد تو صحن رضوی بگرده دنبالشونو چادر گل دارشونو پیدا کنه

یه خانمی روی صندلی یا بیشتر روی زمین با یک شیشه ی کوچک آب در دست

به هر صندلی چرخدار که میرسی میخوای بگی آقا میشه بیاین اونجا مادربزرگمونو سوار کنین...!

---------------------------------------------------

دفعات قبل اگه یه موقع نمی رسیدیم بریم بهشت رضا خیلی مهم نبود

ته تهش واسه همون یه قطعه فاتحه ای میخوندیم

اما حالا کم کمش باید یه بار بریم

اونا جمعشون جمعه جاشون خوبه

شهدا و میرزا جواد آقا و پسراشون و مامان و عمه و...

*********************

اگه بعضیا تو متن اسمشون مبهمه به این پست مراجعه کنید.

**********

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۲

به نام خدا

سلام

***************************

زیادی مطلع بودن از مسائل مختلف بعضی وقتا واسه ادم دردسر میشه.

مثلا یه مسئله ای که باید محرمانه بمونه اگه بدونی و کسی ازت سوال بپرسه در موردش خیلی سخته که طفره بری از جواب دادن.

خیلی باید ادم با اراده ای باشی که درست و به موقع بتونی عمل کنی!

البته یه موقع هم به خاطر همین سختی ها از شنیدن واقعیات و حقایق فرار میکنیم؛ مثلا میگیم نمیخواد واسمون حدیث بخونی بیشتر بدونیم بیشتر باید عمل کنیم!

*******************

این که ببینی کسی داره اذیت میشه

داره بهش فشار میاد

یه جورایی داره داغون میشه

اما هیچ کاری نمیتونی براش بکنی واقعا زجره!

وقتی هی درد و دلای طرف رو بشنوی اما تنها کاری که میتونی براش انجام بدی اینه که تاییدش کنی یا در جوابش سکوت کنی یا فقط براش دعا کنی

واقعا ادمو داغون میکنه!

انگار تمام این حرفا میاد تو سرت و به حدی میرسه که بهت اخطار میده یه ذره بیشتر انفجاره!

آژیر میکشه!

------------------------------------------------------

خدا نکنه روزی برسه که نتونی هیچ خیری به کسی برسونی حتی خودت!

******************************

امروز سر کلاس دینی مطرح شد که اخر الزمان، اون موقعیه که دین کاملا وارونه میشه.

متولیان دین به اسم دین خلافش عمل میکنن.

یه چیزی ذهنمو درگیر کرده.

واقعا از کجا معلوم فردی که داره برامون حرف میزنه و از اشتباهات متولیان دین میگه خودش درست داره عمل میکنه؟!

چقدر سخته انتخاب راه درست.

------------------------------

خدایا

اهدنا الصراط المستقیم

*********************

گاهی فکر میکنم اشتباهی دارم زندگی میکنم.

در کنار هم سن و سالای خودم هستم اما طرز فکرم اصلا باهاشون مطابقت نداره.

حرف هم رو نمی فهمیم.

من با «بچه های مسجد» بزرگ شدم، ذهنیتم چیزی است مربوط به دوره ای که حالا خیلی از من بزرگترند!

.....

********************************

نعمت ها مثل یه اقیانوس می مونن

توش غوطه وریم.

حواسمون نیست بهشون

وقتی یه کوچولوشو ازمون گرفتن تازه میفهمیم چه نعمت بزرگی بود.

دقیقا جریان اون ماهیه که تو ابه و میگه اون مایه ی حیات کجاس؟ چرا من هیچ وقت بهش نمی رسم؟!

این همه نعمت داریم و قدر نمیدونیم!

یه وقتا حالمونو میگیرن که متنبه بشیم!

-----------------------------

الحمدلله علی کل نعمه

استغفر الله من کل ذنب و اتوب الیه

********************

واسه همه ی مریض ها دعا کنیم

واسه همه زندگیا دعا کنیم

واسه همه ی ادما دعا کنیم

و از همه مهم تر واسه سلامتی و تعجیل در فرج آقا

---------------------

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۲۰

به نام خدا

سلام

************************

بازم مبحث تکراری همیشگی

کی میشه دعوای فکری ریاضی و انسانی رفتن تموم بشه؟!

من نمی فهمم چجوری باید ثابت کنم که فقط ریاضی خونده ها عقل کل نیستن؟!

چجوری میشه بفهمونم که ریاضی خونده ها فقط ادمای خلاقی نیستن؟!

چطور وقتی بحث استفاده از عمر یمشه میگن ما عمرمونو خوب استفاده نکردیم قدر ندونستیم تو که اول راهی قدر بدون. تو درست ازش استفاده کن

اما وقتی من میگم مگه ادم چقدر عمر میکنه که کلی وقتشو تلف کنه با یه درسی که نمیخواد ازش استفاده کنه، بهشون بر میخوره؟!

کی گفته از بین این همه ادم من باید تامین کننده ی نیاز جامعه به معلم ریاضی و فیزیک باشم؟!

مرض دارم بشم یکی مث معلمای خودمون که بچه ها فقط بلدن پشت سرشون بد و بیراه نثارشون کنن؟!

وقتی معلم من با این همه سال تجربه هنوز نمیدونه با طرف مقابلش چجوری برخورد کنه، برا چی من باید وقت خودمو صرف این کار بکنم؟!

معلم این چنینی شدن عرضه میخواد که من ندارم و نمیخوام هم که داشته باشم!!

کاش اقیانوس بود که بشه ادم خودشو رها کنه تا اب هر جا دلش خواست ببرتش، اما متاسفانه زندگی رودخانه است که تهش یه پرتگاهه! اگه درست شنا نکنی و مسیر خودتو انتخاب نکنی اخرش پرت میشی پایین! فقط یه راه برای رسیدن به مقصد هست، میشه روش های مختلفی برای رسیدن بهش انتخاب کرد ولی هدف بالاخره یکسانه!!

******************************************

اعصاب و روان چیز خوبیه که ادم باید داشته باشه

اما اگه بذارن!!

ترجیح میدم تو مدرسه ای درس بخونم که شاید از نظر درسی حتی سطحشم پایین اومده باشه، اما خط فکریشون و جهت گیری سیاسیشون و اخلاقشون و اعتقاداتشون مثل خودم باشه.

میدونم جامعه همه جور ادمی داره، میدونم بالاخره روزی میرسه که مجبورم با دیگران باشم حتی اگه حرفاشونو قبول نداشته باشم
اما نمیخوام تا مجبور نشدم با این قضیه کنار بیام.

من اگه تو این کشور دارم زندگی میکنم، علتش اینه که وطنمه، زادگاهمه، نظامشو قبول دارم، میخوام که با چنین قوانینی زندگی کنم، با تمام کم و کاستی هاش هم رهاش نمیکنم، اگه دارم درس میخونم هدفم اینه که باعث رشد همین کشور بشم.

قانون مدرسه اینه که توش بحث سیاسی نباشه، خیلی خب قبول. منم بحث سیاسی آن چنانی نمیکنم، اما انتظار میره که کادر اجرایی مدرسه هم از قانون تبیعت کنن. معلمی که داره اینجا تدریس میکنه حق قانون شکنی نداره!!

چطور معلم هر چقدر دلش بخواد میتونه سر کلاس حرف بزنه از اروپا و امریکا و فلان کشور و فلان حکومت و هیچ مشکلی هم واسه درس نداره و حق الناس هم نیست و شب هم با خیال راحت میخوابه و نفسش هم بند نمیاد، اما وقتی من دانش اموز برای ارامش روانی خودم سر کلاس شروع میکنم به نوشتن تو دفتر خودم در عین حال که حواسم به کلاس و درسه حق الناس میشه و شب از عذاب وجدان نباید خوابم ببره و اصل مسلمونیم زیر سوال میره!!

اگه به احترام معلم و احترام به قانون مدرسه چند ماه سکوت میکنی، معلم و مدرسه هم باید احترام متقابل بذارن!!

مدرسه سیاسی نباشه قبول، اما اگه خط فکریش از همون اول مشخص باشه اونی این مدرسه رو قبول میکنه به خاطر حضور در مدرسه سکوت میکنه.

حالا که مدرسه نمیخواد چنین کاری رو انجام بده چرا من باید به زور تو محیطی قرار بگیرم که توش ارامش ندارم؟! چرا باید جای این که فکرم فقط مشغول درس باشه همش باید عصبانی باشم از نظرات معلما و بچه ها؟!

البته مدرسه در حد خودش تلاش کرده، اگه در مورد معلمی چیزی شنیده تذکرش رو داده.

اما با کمال تاسف معلمی که به قول خودش 20-30-40-50 سال سابقه ی کاری داره و انواع و اقسام مدارس درس داده و دختر و پسر سر و کار داشته و از هر انگشتش، شلنگی!! هنر ریخته میشه و تو زندگیش تمام سختیا رو چشیده و مجبورم نیست بیاد کار کنه اما دلش به حال این دانش اموزان رو زمین افتاده میسوزه و میاد که دستشونو بگیره، هنوز یاد نگرفته که وقتی مدرسه تذکر داد دیگه نباید ادامه بده!!

-----------------------------------------

انتقاد با تخریب فرق میکنه.

یکی مخالفه باشه، مشکل داره باشه، میخواد مشکلات حل بشه باشه

انتقاد کننده. سازنده یا غیر سازنده

اما تخریب غلطه، توهین غلطه، بد صحبت کردن غلطه، هر چیزی گفتن غلطه.

من کار ندارم دیگرانی که دارن زندگی میکنن اینجا و خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن اعتقادشون چیه به خودش مربوطه.

اما من حضرت ایت الله عظمی آقای خامنه ای رو به عنوان رهبرم قبول دارم، ایشون رو مرجع تقلید خودم انتخاب کردم و مقلدشونم و با افتخار هم بیان میکنم.

مهم نیست وقتی من میگم آقا طرف مقابلم چی فکر میکنه اون به خودش مربوط میشه اما اجازه نمیدم هر چیزی دلش خواست تو عموم بگه.

در مورد امام هم همینه، در مورد شهدا هم همینه، در مورد علمای دیگر هم همینه.

اگه انقد طرف مقابل بلد نیست جلوی حرف زدنش رو بگیره بلد نیست احترام بذاره، منم مجبور نیستم در کنارش زندگی کنم!

چرا باید به خاطر این که مدرسه خوبه و اکثریت کادر اجرایی خوبن و سطح درسیش بالاس اعصاب خودمو بهم بریزم؟!

*************************

زیر نویس:

یک. به اندازه ی کافی اعصابم خورد هست حوصله ی شوخی ندارم!

دو. شاید خیلی دارم تند میرم، شاید خیلی حساس شدم، اما واقعا ادم باید جنبه ی یه سری مسائل رو داشته باشه. من ادم بی جنبه ای هستم در این زمینه. خوش به حال اونی که جنبه شو داره و درست و به موقع حرفشو میزنه و سکوت هم نمیکنه.

سه. یه اشتباهی کردم، از سر همین سکوت کردنا و عصبانیت ها رو در دل نگه داشتن یهو منفجر شدم. عذرخواهیش رو هم کردم اما انگار طرف مقابل نمیخواد بپذیره. خب نپذیره، نمیتونم خودمو واسش قرمه قرمه کنم که! من وظیفه ام رو انجام دادم. دیگه به خودش مربوط میشه!

اخر. حوصله پاسخ به نظرات عمومی ندارم. حرفی دارید خصوصی بفرمایید!

************

خدایا به امید تو..!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۳۶

به نام خدا

سلام

**************************************

فکر کن، با 35 نسب برسی به بانویی که اگر لحظه لحظه ی زندگیت را بگذاری برای شناختشان باز هم ذره ای از فضایلشان را در نمی یابی،

آن وقت آنقدر بد باشی که خجالت میکشی سرت را بالا بگیری و بگویی اری من هم فرزندی از فرزندانشانم..!

هر چه می شنوم، هر چه می اندیشم، هر چه می خوانم، میبینم نمیشود من به این کوچکی، بانویی با چنان عظمت را مادر خطاب کند...

اصلا فکرش را که میکنم، تعجب میکنم که این قلب چگونه این همه عظمت را تاب می اورد...

فکر کن...

از فهمم آن قدر فراتر است که گم می شوم میان این همه بزرگی...

***************************

خانم جان،

خودتان برایمان دعا کنید...

دعای مادر، همیشه مستجاب است!!

بانو!

میترسم در آن زمان که بخواهید شفاعت کنید شیعیان امت پدرتان را، و بگویید ندا دهند این الفاطمیون...، آن وقت من بمانم و هزاران حسرت و اشک و آه و چه خسران زده ام آن چنان...!

خانم!

خیلی شنیده ام از نام هایتان؛ زهراء، فاطمه، محدثه، حوراء الانسیه، زکیه، حانیه، تقیه، مطهره و...

می شود گوشه ای از هر کدامشان را به تمام دختران این سرزمین، و تمام بانوان دوست دارتان هدیه کنید...

میشود برای حجابمان، برای عفافمان، برای حیایمان، برای زندگی هامان و هر آنچه که از حد فهم من خارج است دعا کنید؟!

-----------------------

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها واسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

-------------------------------

اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمة الزهرا

----------------

خدایا به امید تو...!

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۳۲

به نام خدا

سلام

*****************************

خیلی دیدم بزرگترا، مخصوصا معلمایی که سنشون به نسبت بالاس

تا یه چیزی میشه میگن ما اندازه ی شما بودیم فلان کار رو اصن انجام نمیدادیم.

مثلا ما اون موقع ها رومون نمیشد جلو پدر مادرمون پامونو دراز کنیم.

ما رومون نمیشد چیزی از بزرگترمون بخوایم.

رومون نمیشد حرف رو حرف بزرگترمون بیاریم

رومون نمیشد اعتراضی به بزرگترمون بکنیم

رومون نمیشد لباس انچنانی بپوشیم و...

اره!

میدونم

شماها خیلی چیزای خوبی داشتین که ما الان نداریم!

خیلی چیزا که ماها شاید الان حصرتش رو بخوریم

و در مقابل خیلی چیزا به دست اوردیم که واقعا نعمته و باید به خاطرش شکر خدا رو بگیم.

به واقع باید قدرشونو بدونیم و به خوبی ازشون استفاده کنیم.

به هر حال باید تو حال زندگی کرد!!

****************************

پرت و پلا:

یه وقتایی ادم نمی فهمه داره چی کار میکنه و بعد از این که تموم شد تازه دوزاریش میفته!

یه وقتایی ادم نمی فهمه همون اولش دوزاریش میفته اما هر کاری میکنه نمیتونه جلو خودشو بگیره و بعدا پشیمون میشه!

یه وقتایی هم میفهمه میخواد چی کار کنه و انجامش میده و شاید هیچ وقت هم پشیمون نشه!

-------------------------------

نمیدونم چرا هیچ وقت یاد نمیگیرم جرات و شجاعت و جسارت و وقاحت باهم فرق دارن!

----------------------------------------

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد!

اعصاب نا ارام زندگی ارام را...

------------------------

بعضی اتفاقا هست که دلت میخواد کاش یه کابوس بودن!

کاش ازش میترسیدی اما وقتی از خواب بیدار میشدی خیالت راحت میشد که هیچ اتفاقی نیفتاده!

بعضیاشونم هست دلت میخواد کاش همیشگی بود!

کاش هیچ وقت از بین نمیرفت!

اما دنیاست دیگه!

همه چیش فانیه...

اونی باقی میمونه که واسه خدا باشه و بفرستی پیش خودش امانت!

امانت دار خوبیه..!

---------------------------------------------

کاش اطرافیان هیچ وقت از کار بدت خوششون نمیومد!

چون وقتی میدونی کار اشتباهی انجام دادی و همه تحینت میکنن حالت از همه چی بهم میخوره!!

******************

خدایا، تو که نزدیکی،

تو که از اسرار دل همه با خبری،

تو که نیاز نداری کسی با زبانش باهات صحبت کنه،

یه کاری کن اونایی که از دستمون ناراحتن دلشون نرم بشه

که زود ادمو ببخشن

خودت گفتی حق الناس خیلی سنگینه..

خودت گفتی از حق خودت شاید بگذری اما از حق بنده ات نه...

میدونی که خیلی وقتا کوتاهی میکنیم تو ادای حقوق دیگران..

میدونی که خیلیاش از قصد نیست...

و میدونی که به خاطر خیلیاش پشیمونیم...

-----------------------

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۱۰

به نام خدا

سلام

******************************

خیلی رو میخواد آدم تو یه محیطی زندگی کنه، از همه ی خوبیاش استفاده کنه، بعدم بگه این چه وضعشه؟! اصلا من نمیخوام اینجا زندگی کنم.

کسی مجبورت نکرده بمونی و نفع ببری و بازم اعتراض کنی!!

شمایی که با حکومت و نظام و هر چه که هست مشکل داری، واسه چی خودت جزو انقلابیون بودی؟

چطور الان میگی زمان شاه بهتر از الان بود اما اون موقع صدات در اومده بود و نمی تونستی آروم بشینی؟!

چندین بار تا حالا گفتم. نمیگم همه چیز خیلی ایده آله، همه چیز خوب و نمونه است.

ولی اجازه نمیدم کسی خوبی هارو زیر سوال ببره!

وقتی فکر میکنی خودت خیلی فهمیده ای و بقیه هیچ وقت نمی فهمند، باید بگم داری اشتباه می کنی! چون ممکنه کسی باشه که بفهمه و حرفی هم برای زدن داشته باشه، اما به هر دلیلی سکوت کنه!

**********************

امروز نوشت:

نمیدونم چرا هر روزی باید یه معلمی بیاد و یه حرفی بزنه و اعصاب منو بهم بریزه!

اگه بهم بگن تمام اینا امتحانا رسما از اول تا حالا مردودم!

سخن مخالف شنیدن هم گوش شنوا میخواد هم فکری میخواد که جواب درست رو پیدا کنه و دهانی میخواد که با جرات تمام بیانش کنه!

متاسفانه این کاره نیستم!!

نه اعصابشو دارمو نه دل و جراتشو و نه زبونشو! 

بد تر از همه این که ادم باید انقد اطلاعات داشته باشه که اگه وارد بحثی شد با اطمینان بحث رو هدایت کنه و به پایان برسوندش یا حداقل انقد بلد باشه که اگه حرفی زدن بتونه درست و غلطش رو تشخیص بده.

****************

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی

--------------

خدایا به امید تو..!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۳۵

به نام خدا

سلام

*********************************

وب گردی رو دوست دارم 

از اون جهت که انوع و اقسام ادما رو میشه پیدا کرد با تفکرات مختلف و قلم خاص خودشون!

من میگم نوشتن هم مثل اثر انگشت اختصاصیه.

یعنی هر چقدر هم بگی کسی شبیه کسی دیگه مینویسه بازم عین هم نمیشن.

وب گردی یه جور استشاره ی مجازیه.

این همه که میگردی هم ذهنت باز میشه، هم حرف درست و حسابی میخونی

هم بالاخره با کلی دردسر نوشتنت به ثبات میرسه.

یاد میگیری تک باشی!

یاد میگیری حتی اگه موضوعت با چندین نفر یکی باشه، یه مطلب بنویسی خاص خودت.

که وقتی بخونن بگن این فکر فلانیه! بگن این قلم اونه! 

********************

بی ربط:

خیلی جالبه

وقتی یه موضوعی، میشه موضوع روزت

همه جا بهش بر میخوری

تو کتاب درسی

تو سخنرانی تلویزیون

تو نوشته های دوستات

تو اخبار

تو خیابون

و...

همه چیز دست به دست هم میدن تا تو به نتیجه برسی

تا بالاخره تصمیمت رو بگیری.

مثلا همین امروز! وقتی معلم تصمیم میگیره همه تون رو متنبه کنه، بعدش که کتاب میخونی در همون مورده، بعد که وبگردی میکنی یه همچون مطالبی میبینی!

چه قدر خدا بزرگه...!

*****************************

پرانتز:

هر چی بیشتر بدونی، هر چی بیشتر یاد بگیری، هر چی بیشتر فکر کنی

مسئولیتت سنگین تر میشه!

یا جلو همه چیزو بگیر، برو تو قرنطینه

یا متعهد باش!

وقتی در جواب خدا گفتی: قالو بلی

همون موقع قبول کردی که پایبند باشی!

پس زیرش نزن!

اگه خدا حرفتو قبول کرد واسه اینه که خداس! بزرگه! مهربونه!

با این که میدونه مطیع نیستی، ولی زیر قولش نمیزنه! کمکت میکنه! دستتو میگیره!

بی نهایت بهت نعمت میده!

تا کی میخوای فقط بخوری و هیچی نگی و هیچ کار نکنی؟!

نمیخوای دست به کار بشی؟!

بابا، حداقل به خودت نشون بده که انقدا بی لیاقت نیستی!

نشون بده که میتونی بندگی کنی!

************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۵۴

به نام خدا

سلام

************************************

همیشه دیر یادمون میفته که رفتنی هستیم.

دیر یادمون میفته دنیا زودگذره.

یادمون میره که قدر همه بدونیم، از کنار هم بودن لذت ببریم، درس بگیریم.

بعد که ناگهانی یکی از عزیزانمون از دنیا میره تازه به فکر می افتیم که ای اقا دیر شد! 

دیدی حواسمون نبود...!

مرگ ادما یه تلنگره. 

یه تلنگر همیشگی که چند وقت یه بار اهدافمونو بهمون یاد اوری کنه. یادمون بیاره که تهش به کجا میخوایم برسیم.

اما ته تهش شاید چند ماه یا چند سال یادمون باشه،

بعد انقدر درگیر زندگیمونو دنیامون میشیم که همه چی رو فراموش میکنیم.

و تا دوباره اتفاق تکرار نشه به خودمون نمیایم!

***********************

خدایا!

کمک کن از عمرمون به بهترین وجه استفاده کنیم.

اونجوری که خودت دوست داری!

-----------------------

خدایا به امید تو..!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۲۶

به نام خدا

سلام

*************************

بعضی وقتا کلا هیچ راهی برای حل مشکل وجود نداره.

دعوا کنی، بجنگی، مهربون باشی، صلح کنی.

هیچ کدومش به نتیجه نمی رسه. 

آخرش باید تصمیم بگیری به مشکل توجه نکنی یا اصلا بی خیال عبور از اون راه بشی.

درست و غلطش رو نمی دونم، ولی به هر حال وقتایی میرسه که مجبور میشی صورت مسئله رو پاک کنی یا بدون اثبات قضیه رو بپذیری.

این دقیقا قضیه ی فلاسفه است.

واسه هر مسئله ای هم بتونن راه حل پیدا کنن آخرش به جایی میرسن که دیگه جوابی براش ندارن، به تناقض میرسن. 

نتیجه این میشه یا دیوونه میشن یا قید هر چی برهان و دلیله رو می زنن.

(البته بلا نسبت فیلسوفان محترم خودمون)

زندگی همینه دیگه! 

باید قبول کرد.

همیشه که دنیا برا وفق مرادمون نیست..

-------------------

نوشته شده در تاریخ 92/11/20، کلاس ریاضی

*******************

خدایا! کمک کن یاد بگیریم درست با زندگی برخورد کنیم!

------------------

خدایا به امید خودت...!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۵۵