شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۲۰۶ مطلب با موضوع «شمیم مهدی» ثبت شده است

به نام خدا
سلام
**************************
منِ خارج شده از یک مدرسه ى معروف به مذهبى، قطعا مثل خیلى هاى دیگه با دیدن تغییر و تحولات آدم ها برام سوال ایجاد میشه. سوال از این که چى شد که بعد از ١٢ سال آموزش و کنترل به اضافه ى تلاش هاى خانواده (که متاسفانه کم شده) همچین بچه هایى خارج شدن؟! این سوال چند بعد رو مد نظر قرار میده؛ رویکرد و روش مدرسه، رویکرد و روش و دغدغه هاى خانواده، خود دانش آموز فارغ شده از مدرسه.
قبل تر ها که به این موضوع فکر کرده بودم دنبال بررسى و آسیب شناسى مدرسه بودم. شاید قبلا هم نوشته باشم که مدارس شاخص تهران که روشنگر دخترانه ش رو و امثال علوى پسرانه ش رو در بر میگیرن نیاز به یه ارزیابى دارن. اما کو تا این کار صورت بگیره و نتیجه مشخص بشه. هم زمان زیاد میخواد و هم انرژى که از حوصله ى من خارجه. از کلاس اخیر سنجش ارزشیابى مبتنى بر مصرف کننده (الگوى اسکریون / هدف آزاد) مناسب تر به نظرم رسید که باز در حال حاضر پیگیریش ممکن نیست.
اون چیزى که بررسیش راحت تر و زود بازده تره و میتونه اقلا دانش آموزان فعلى رو نجات بده عوامل مربوط به خودشه.
حالا ببینیم دانش آموز کیست؟ کسى است که از بدو ورود به مدرسه در معرض بمباران اطلاعات است. آن چه اصولا پیش از مدرسه به صورت غیر مستقیم از خانواده باید دریافت کرده باشد، به صورت مدون و مکتوب و کمى تا قسمتى علمى در مدرسه دریافت مى کند. علم اعم است از دین و مباحث تحربى و نظرى. بخش مهم براى ما دین است که هم میخواند و امتحان مى دهد، هم در رفتار معلم و مربى و مدیر مى بیند، و هم از سنى به بعد خودش عمل مى کند. ١٢ سال به همین روش پیش مى رود. طبق کتب دینى بعد از ١٢ سال به مباحث اعتقادى عمیق دیگر رسیده است و باید براى خودش یک پا متدین باشد. چى میشه که متدین نمى مونه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۲

به نام خدا

سلام

********************************************

شاید وقتی رهش رو میخوندم خیلی ازش دلخور بودم..

همه ش منتظر بودم تا تموم شه و بنویسم که نبود اون چیزی که دلم میخواست

منتظر بودم بنویسم که تو شهر قصه ش خبری از درویش مصطفی و بابجون و مهندس ارمیا ی شبیه به نیمچه زندگی خودم نبود...

ولی فصل اخر دهنمو بست واسه خیلی از این حرفا

حالا یک هفته بعد از تموم شدنش به این فکر میکنم که کامم رو تلخ کرد اما ذهنمو روشن کرد...

یعنی تلخیش نه از قلم نویسنده بود و نه از سیاهی نگاهش شاید

تلخیش از قصه ی شهر دود گرفته و قوطی کبریت های برعکسش بود...

تلخیش از تک بعدی شدن خودمون بود...

تلخیش از درد هایی بود که نمیبینیمشون...

*************************

دوشنبه ی پیش تمومش کردم و تمام این روزها ازش حرف داشتم برای گفتن

از باغ سبز قلهک که روی نقشه پیداش کردم تا حق همسایگی که تو خونه های کوچک هم دیگه نیست و خودم دارم درد میکشم...

کاش کتاب های درسیمونم اینجوری بود.

این طوری که وقتی بازش کردی تا تموم نشده نذاریش زمین

این طوری که سال ها حرف داشته باشی ازش

ساعت ها فکر داشته باشی در موردش

کاش جامعه شناس ها قصه مینوشتن و روان شناس ها زندگی نامه

کاش میرفتیم تو جامعه درس میخوندیم

*********************************

نمیدونم "ارمیا" ی 40 ساله درست عمل کرده بود یا ما

فرقمون اینه که اون بیشتر روز هاشو اون بالاس و از اون بالا میبینه و فکر میکنه و از مشکی متالیکش لذت میبره و از درسش واسه سازگاریش با محیط طبیعی استفاده میکنه

و ما از وسط مردم رد میشیم و کمی فکر میکنیم و بعد درد نمره می گیریم و سر گیجه ی درس های نخوانده و کارهای نکرده و کمی هم اون وسط ها دلمون غنج(؟) میره برای بعضی ادم های ته فکر و ایده ی محیطمون و ...

اون میپرد و "لیا" می رهد از شهر و بعضی ها هم وسط همین سیاهی ها اوج میگیرن... عروج میکنن...@

@ر.ک: شهید حدادیان...

"ایلیا" راست میگفت... هنوز هم خیلی جاهای سبز هست...

*************************

اخر نوشت:

این کتاب دستاورد راهپیمایى ٢٢ بهمن بود

شاید یک روز دوباره بخونمش و بهتر درباره ش بنویسم

اینو میدونم که حرفاش حرف خودم هم بود که سال ها اسم شمال نشینی داشتم _اون هم کجای شمال!_

اما فهمش حالا که از اونجا دور ترم  و رفت و امدم خط سعادت اباد-دروازه شمیران ه، بهتر صورت میگیره...

*****************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۹

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

*************************************

نظام اموزشی ما اون قدر درگیر تئوری ها کرده ادم ها رو

که وقتی بخوای باهاشون در مورد زندگی صحبت کنی ناخوداگاه خیلی از حرفاشون حرفای کتاباس

نظریاتی که خیلی وقت ها در عمل امکان پذیر نیست.

یکی از اساتید میگفتن تربیت ماها طوری بوده که اکثریتمون همیشه به دنبال حد اعلای همه چیز هستیم

و نمیتونیم با سطح پایین ترش کنار بیایم. اون وقت دچار مشکل میشیم

به قول خودشون ماها اکثرمون کامل گرا هستیم.

تو حرف خیلی چیزا ارمانی و رویایی و قشنگه

اما تو عمل... چند درصدش اتفاق میفته؟

فکر میکنم به همین دلیله که اگر کسی تو متن زندگی و وقایع باشه 

احساس میکنه خیلیا دارن شعار میدن و نمیتونه باهاشون کنار بیاد.

راه چاره ش رو هنوز پیدا نکردم. 

اما حتما باید فکری کرد.

********************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۶

به نام خدا

سلام

****************************************

در تحف العقول حدیثی از امام صادق-علیه السلام- نقل شده که شیعیان رو به سه دسته تقسیم میکنند. 

هر کس که خود رو شیعه میداند (لفظ شیعه به صورت اصطلاحی) باید در یکی از این گروه ها قرار بگیرد. حالت دیگه ای وجود نداره.

******************************

دَخَلَ عَلیهِ [ أی الإمام الصّادق علیه السلام ]: مِمّنِ الرَّجلُ؟ فقالَ : مِن مُحِبّیکُم و مُوالیکُم ... ثمّ قال لَه : مِن أیِّ مُحِبِّینا أنتَ ؟ فَسَکَتَ الرجُلُ ، فَقالَ لَه سُدیرٌ : و کَم مُحِبُّوکم یا بنَ رسولِ اللّه ِ ؟! فقالَ : على ثَلاثِ طَبَقاتٍ : طَبَقةٌ أحَبُّونا فِی العَلانِیَةِ و لَم یُحِبُّونا فِی السِّرِّ ، و طَبَقةٌ یُحِبُّونا فِی السِّرِّ و لَم یُحِبُّونا فِی العَلانِیَةِ ، و طَبَقةٌ یُحِبُّونا فی السِّرِّ وَ العَلانِیَةِ هُمُ النَّمَطُ الأعلى شَرِبُوا مِنَ العَذبِ الفُراتِ و عَلِموا تَأویلَ الکِتابِ و فَصلَ الخِطابِ و سَبَبَ الأَسبابِ، فَهُمُ النَّمَطُ الأَعلى، الفَقرُ و الفَاقَةُ و أنواعُ البَلآءِ أسرَعُ إلَیهِم مِن رَکضِ الخَیلِ، مَسَّتهُمُ البَأساءُ و الضَّرّاءُ و زُلزِلوا و فُتِنوا، فَمِن بَینِ مَجروحٍ و مَذبوحٍ مُتَفَرِّقینَ فی کُلِّ بِلادٍ قاصِیَةٍ ، بِهِم یَشفِى اللّه ُ السَّقیمَ و یُغنِی العَدیمَ و بِهِم تُنصَرونَ و بِهِم تُمطَرونَ و بِهِم تُرزَقونَ و هُمُ الأَقَلُّونَ عَدَدا، الأَعظَمونَ عِندَ اللّه ِ قَدْرا و خَطَرا . و الطَّبقَةُ الثانیةُ : النَّمَطُ الأسفَلُ ، أحَبُّونا فی العَلانِیَةِ و سارُوا بسِیرَةِ المُلُوکِ ، فَألسِنَتُهُم مَعَنا و سُیوفُهُم علَینا . و الطَّبَقةُ الثالثةُ : النَّمَطُ الأوسَطُ ، أحَبُّونا فی السِّرِّ و لم یُحِبُّونا فی العَلانِیَةِ ، و لَعَمرِی لَئن کانُوا أحَبُّونا فی السِّرِّ دُونَ العَلانِیَةِ فهُم الصَّوّامُونَ بالنهارِ القَوّامُونَ بِاللیلِ تَرى أثَرَ الرَّهبانیَّةِ فی وُجُوهِهِم ، أهلُ سِـلمٍ وَ انقِیادٍ . قالَ الرَّجُلُ : فأنا مِن مُحِبِّیکُم فِی السِّرِّ و العَلانِیَةِ ، قالَ جعفرٌ علیه السلام : إنّ لِمُحِبِّینا فی السِّرِّ وَ العَلانِیَةِ علاماتٍ یُعرَفُونَ بها ، قالَ الرجُلُ : و ما تِلکَ العَلاماتُ ؟ قالَ علیه السلام : تلکَ خِلالٌ أوَّلُها أ نَّهُم عَرَفُوا التَّوحیدَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ و أحکَمُوا عِلمَ تَوحِیدِهِ 

----------------------------

مردى بر امام صادق علیه السلام وارد شد و ادعا کرد که من از دوستداران و علاقه مندان شما هستم... . حضرت فرمود : تو از کدام دوستداران ما هستى؟ مرد سکوت کرد . سُدیر پرسید : یا بن رسول اللّه ! مگر شما چند نوع دوستدار دارید؟

حضرت فرمود : دوستداران ما سه طبقه اند : طبقه اى که در ظاهر ما را دوست دارند ، اما در باطن دوستمان ندارند ؛ طبقه اى که در باطن دوستمان دارند اما در ظاهر ما را دوست ندارند و طبقه اى که هم در باطن و هم در ظاهر ما را دوست دارند . اینان طراز اولند از آب گواراى زلال نوشیدند و علم تأویل کتاب و تشخیص حق و باطل به دست آوردند و ریشه اسباب را شناختند. اینان زبده ترین گروهند. نادارى و بینوایى و گرفتارى هاى گوناگون، شتابان تر از تاخت اسب به آنان هجوم آورد. سختى و تنگدستى آنان را فرا گرفت و تزلزل و فتنه زده شدند. تعدادى از آن ها مجروح و تعدادى سر بریده شدند و در شهرهاى دور افتاده پراکنده گردیدند. به وسیله آنان بیمار شفا مى یابد و نادار توانگر مى شود. به وسیله آن ها شما یارى مى شوید و باران بر سرتان مى بارد و روزى داده مى شوید. آنان هرچند تعدادشان کم است، اما در پیشگاه خداوند قدر و منزلت بزرگى دارند.

طبقه دوم ، طراز پایینند ؛ در ظاهر دم از محبّت ما مى زنند اما به شیوه پادشاهان زندگى مى کنند . زبانهایشان با ماست و شمشیرهایشان بر ضدّ ما .

طبقه سوم ، در مرتبه متوسط جاى دارند ؛ در دل ما را دوست دارند ، اما در ظاهر دوست ما نیستند . به جان خودم، اگر در باطن ما را دوست داشتند ، روزه داران روز و عابدان شب بودند و اثر عبادت را در چهره آنان مى دیدى و تسلیم و فرمانبردار بودند .

مرد گفت : پس [بر اساس این تقسیم بندى ]من از دوستداران باطنى و ظاهرى شما هستم . امام صادق علیه السلام فرمود : دوستداران باطنى و ظاهرى ما نشانه هایى دارند که با آنها شناخته مى شوند .

مرد پرسید : آن نشانه ها چیست؟ حضرت فرمود : چند خصلتند . اولین خصلت آن است که خداى یگانه را چنان که باید شناخته اند و علم توحید او را خوب آموخته اند ... .

*****************************

پس شدند سه دسته

1) ظاهر و باطن دوست دار اهل بیت -علیهم السلام-، گروهی اندک ----> بالاترین دسته، شیعیان واقعی

2) ظاهرا دوست دارند، اما ملوکانه زندگی میکنند، یعنی هر کار دوست دارن انجام میدن ----> پایین ترین طبقه ، بر امامان شمشیر می کشند

3) در باطن دوست دارند، در ظاهر رفتارشون مطابق اهل بیت -علیهم السلام- نیست. این ها محبت دارند اما به حدی نیست که عامل حرکتشون باشه (مودت ندارند) 

******************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۱:۱۸

به نام خدا

سلام

****************************************

روز رحلت پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله و سلم-

مجلسی دعوت بودیم که اقای میثم فتحی سخنرانی کردن.

موضوع این بود که یکی از وهابی ها کتابی نوشته و در اون کتاب بیان کرده که شیعیان خودشان امامشان را کشته اند. به چه دلیل به ما ایراد وارد میکنند؟

در ذیل این بحث دو حدیث نقل کردن در مورد این که شیعیان چند دسته هستند.

------------------------------------------------

یه جستجو برای پیدا کردن منبع حدیث باعث شد کلی حدیث دیگه پیدا کنم.

به نظرم رسید خوبه که بعد از مدت ها وبلاگ رو راه بندازم با همین موضوع. 

یه سری پست پشت سر هم

ان شاءالله که خودم اول از همه بتونم عامل باشم.

******************************

به نقل از اقای فتحی:

کوفه زمانی تشکیل شد که خلیفه ی دوم برای دسترسی راحت به فرماندهان و تشکیل یک سپاه منظم همه ی فرماندهان و خانواده هاشون رو اونجا جمع کرد.

در زمان حضرت امیر -علیه السلام- حضرت در یکی از جنگ ها میگن کوفیان بالاترین اعراب در مودت به ما هستند.

کلمه ی مودت به معنای محبتی است که عامل حرکت میشه. 

حالا چی میشه این کوفیان به جایی میرسند که سپاه یزید و عبیدالله رو تشکیل میدن و امام زمانشون رو به قتل می رسونن؟

چطور میشه که اینا شیعه بودن ولی خاصیتی براشون نداشت؟

این نکته رو لازمه بدونین که کوفیان خیلی اقتصادی فکر میکردن. 

در همه جا به دنبال اون چیزی میرفتن که منفعت بیشتری براشون داشت.

وقتی که حضرت مسلم وارد کوفه میشن، همه همراهیشون میکنن. حتی دارالحکومه رو میگیرن. 

استدلاشون هم این بوده که بعد از معاویه، یزید حکومت داری نمی داند. پس بنی هاشم قدرت بیشتری دارند. 

اما دار و دسته ی عبیدالله شایعه میکنند که سپاه یزید با هزاران سرباز داره به سمت کوفه میاد. وقتی تعداد رو میشنون میگن ئه پس یزید خیلی هم اوضاعش خراب نیست. بلده حکومت کنه پس به نفعمونه به دنبال او بریم. همین میشه که بعد از نماز حضرت مسلم میبینن هیچکس پشت سرشون نیست.

حالا ایا این ها واقعا شیعه بودن؟ این نکته رو بر اساس چند روایت میشه بررسی کرد.

*******************************

احادیث رو به صورت پست های زنجیره ای میذارم ان شاءالله.

*********************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۹

به نام خدا

سلام

********************************************

دختر بچه ها همیشه دوست دارن شبیه ماماناشون باشن

چادر سرشون میکنن

توی روضه ها چادرشون رو میکشن رو صورتشون و شونه هاشون رو حرکت میدن انگار که گریه میکنن

بزرگتر که میشن از این که چرا موقع شنیدن روضه گریه شون نمیگیره هی چشماشون رو بهم فشار میدن

میزنن تو صورت خودشون

و بگیرین برین تا اخر

یه فرضیه س از طرف خودم

که میگه دختر وقتی بزرگ شدنش معلوم میشه 

که تا شروع میکنن به روضه خوندن اشک تو چشماش جمع میشه و راه میگیره رو صورتش...

اون وقتی که غم همه میشه غم خودشو با همه اشک میریزه

حتی اگه غریبه ای باشه...

این استعداد بالقوه س 

و وقتی یه دختر مادر میشه 100 درصد به فعلیت میرسه

****************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۰

به نام خدا

سلام

********************************************

با پیش دبستانی 13 سال تحصیل در مدرسه تموم شد.

کنکور هم تموم شد

حالا هم چند هفته گذشته و استراحت کردن ها هم دیگه تقریبا تموم شده و باید به فکر باقی راه بود.

بخوام از دستاوردهای این سال ها بگم

باید از کلمه کلمه ای که از معلم ها یاد گرفتم بنویسم.

از لحظه لحظه ای که تو مدرسه گذشت.

وقتی خانواده ها تربیت بچه هاشون رو میسپرن به مدرسه ی غیر انتفاعی و دل خوش میکنن به این که مذهبی هست و درسشم خوبه و پس همه چی حله

وقتی ساعت های زیادی رو تو مدرسه و با بچه ها میگذرونی

پس دوران تحصیل قطعا مهمه...

و تاثیراتش چشم گیر

13 سال تو یه پست خلاصه نمیشه

حتی 4 سال دبیرستان هم

حتی تر همین یک سال پیش دانشگاهی

عکس ها شاید کمی سیر تحول رو نشون بدن اما تحولات روح رو هیچ کس نمیتونه دقیق و واضح نشون بده

اما شاید نوشته های فعلی من با نوشته های پیش از دبیرستان، دبیرستان، پیش از پیش دانشگاهی و در طول سال خیلی فرق کرده باشه.

تجربه ها ادم ها رو پخته تر میکنه. 

اما خدا کنه دچار توهم نکنه.

خدا کنه تو خاطرات غرق نشیم... تو حس بزرگ شدن و مستقل شدن غرق نشیم... تو لحظات نیمه ی دوم 18 سالگی غرق نشم..

این روز ها شاید بهترین وقته که ببینم اموخته های این سال ها چی برام داشته. هدفم رو چی قرار داده.

اگه تا حالا چادر سر کردن برای مدرسه اجباری بود، اگه تا حالا محصل بودن باعث میشد فکر کنم همه چیز همونه که خانواده میخوان... الان وقتشه با خودم تکلیفمو روشن کنم...

اما خدا کنه منم همون بشم که درسته...

*****************************

شناختن مردم سخته. مخصوصا اگه بخوای از روی چند تا کلمه بفهمی اون ادم تو چه عالمی سیر میکنه.

اما تلاش برای کشف روحیات و ذهنیات و تفکرات ادما جذابه و شیرین

به نظرم معلم ها، گروه جالبی برای بررسی هستن. 

و شناختن معلم های پیش دانشگاهی خیلی سخت تر. 

این خیلی قدرت میخواد که سر هر کلاسی بر اساس گروهی که باهاشون کار داری یه رفتار داشته باشی. 

برداشت هایی داشتم که کاملا مغایر برداشت های دیگرانه. 

شاید بشه واسه تک تک معلم ها هزاران جمله جمع کرد به تعداد تمام دانش اموزانشون

وبلاگ نویسی نمیتونه به درستی تقدیری باشه برای معلم ها

و حتی هدیه ها هم. 

درسته که همه دوست دارن نتیجه ی کارهاشون رو ببینن. اما به نظر من معلم های امسال بیش از این که از رتبه ها و دانشگاه ها خوش حال بشن

باید از این خوش حال بشن که یک سال با کمترین اصطکاک ها هم ادم هایی رو رشد دادن... یک رشد روحی عمیق

شاید رو در رو هیچ وقت نه فرصت داشته باشم از این بزرگواران قدردانی کنم و نه روی گفتنش رو داشته باشم.

این وبلاگ ظاهرا چیزی نیست... اما خانه ی فکری منه و برای خودم ارزشمند 

از تک تک افرادی که اسمشون رو در زیر می نویسم با تمام وجودم ممنونم؛

اقای سلطانی، اقای میراسلامی، اقای خطیبی، اقای کیوان، اقای میرخانی، اقای نادری، اقای پازوکی
خانم کاغذی، خانم طالب پور، خانم خاکباز، خانم جعفرزاده، خانم کاظمی

و سه بزرگوار که به دلایلی نمیخوام اسمشون رو اینجا بنویسم.

شاید نتونسته باشم از نظر درسی اونجوری باشم که همه انتظار داشتن. و البته میدونم که کارم اشتباه بوده و عذر خواهی هیچ وقت نمیتونه این اشتباهات رو جبران کنه. 

اما شخصا ابعاد روحیم خیلیش امسال رشد کرد... 

دنبال رتبه نبودم... و دنبال درس خوندن به خاطر رتبه و مدرک نبودم که این شد... و الا شاید بهتر میشد...

*********************************************************************

یک سال گذشت.

و من هنوز هم سر حرفم هستم که موقعیت خوبی برای ساعت ها سر و کار داشتن با نامحرم نبود...

اموزش صرف چیزی رو درست نمیکنه.

این روزها عکس های اینستا و پروفایل های تلگرام شاید نمایی از اثرات پرورش مدارسی ست که معروفند به مذهبی بودن و عالی بودن و اصلا تهرانه و این چند تا مدرسه ی مذهبیِ به قول همه فوق العاده از نظر درسی
چرا نباید روانشناسانه به مسائل نگاه کرد؟!

دانش اموزی که یک سال با فشارهای روحی فراوان میخواد بخونه برای کنکور. بهش میگن سرنوشتت با کنکوره. میگن رتبه ت تعیین میکنه تو کدوم دانشگاه و کدوم رشته میتونی تحصیل کنی. هر دانشگاهی خوب نیست. پول علف خرس نیست. و....

معلمی که میاد سر کلاس هر چقدر خوب، هر چقدر پاک، هر چقدر معتقد و مقید به تمام اداب، یک نامحرم که تو چند ماه از صبح تا شب باهاش سر و کار داری

تو فکر میکنی معلم مثل معلم های دیگه س. معلم فکر میکنه تو هم مثل تمام دانش اموز های دیگه ای

منطق همینه

اما اثر هیچ کدوم این موارد تئوری نیست...

همه هم یادشون می مونه که معلم ها مثل اقای کیوان تاکید کردن روی این که دانشگاه با مدرسه فرق داره. استاد با معلم مدرسه فرق داره.

اما

روح

شکل

گرفته

بیش از این توضیح نمیدم. اما حالا این منم از تونل پیش دانشگاهی خارج شده... حرف برای گفتن بسیاره و من سکوت میکنم. 

کسی خواست خصوصی براش توضیح میدم.

*****************

خدایا

همه ی کسایی که تو این سال ها از جون و دل برای همه مون مایه گذاشتن

ببخش... عاقبت بخیرشون کن

بهشون سلامتی و طول عمر با عزت بده

به نسلشون برکت بده

توانشون رو بیشتر کن

و به ما هم قدرت بده که دلشون رو شاد کنیم که دعای خیرشون بدرقه ی راهمون باشه

و اگر کدورتی از ما به دل دارن کاری کن که از بین بره...

--------------------

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۲

به نام خدا

سلام

************************************

زندگی علما هم شنیدنش جالبه

هم چون عملیه عمل کردنش اسون تر

دیشب هم یکی از علما، یه گوشه ای از زندگیشون مرور شد...

------------------------------------------

مروری بر زندگی مرحوم آیة الله میرزا جواد اقای تهرانی

در تلوبیون ببینید

 http://www.telewebion.com/#!/episode/1465957/

*********************************

این برنامه اگه بخواد چیزی از من بگه

کوچکی و ضعف هامو میگه...

و تفاوت اساسیمو با اون هایی که خوب بودن...

کار من سخت تر شد حتما...

اصن نخاله شون منم... : (

******************

خدایا کمک کن یه ذره شبیهشون بشیم...

شبیه پدر

شبیه میرزا جواد اقا

شبیه برادرزاده شون

شبیه خواهرشون

شوهر خواهرشون

--------------------------

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۶

به نام خدا

سلام

***************************************

گفتن یه روزی حضرت امیر -علیه السلام- از یه یهودی پولی قرض می کنن

(اقای سخنران گفتن دقت کنین که چقدر حضرت غریب بودن که باید از یهودی قرض میگرفتن...)

چادر حضرت زهرا -سلام الله علیها- رو گرو میذارن.

مرد چادر رو میبره خونه ش و در اتاقی قرار میده.

شب میبینن اتا چقدر روشن شده... میبینن نور از چادر حضرت فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- ست.

دوستان و اقوامشون رو خبر میکنن...

اون شب 80 نفر مسلمان میشن...

به واسطه ی چادر خانم...

---------------------------------------------------

گفتن حدیث داریم روز قیامت

وقتی حضرت صدیقه ی کبری -سلام الله علیها- وارد محشر میشن

چادرشون رو صراط باقی می مونه...

یک سر چادر به دست خانم هست

یک سر چادر ازاده

ندا میرسه

ای محبان فاطمه -سلام الله علیها-

به ریشه های چادر متوسل بشین...

یک به یک شیعیان دست به چادر ایشون میگیرن...

گفتن داریم که یک میلیارد نفر اون روز به این وسیله شفاعت میشن...

******************************************************

این چادر همون چادریه که تو کوچه ی بنی هاشم خاکی شد...

در آتش سوخت...

پشت در...

دیوار...

مسمار...

مادر...

آه...

لعن الله قاتلیک یا فاطمة الزهرا...

******************************

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها 

و السر المستودع فیها 

بعدد ما احاط به علمک

----------------------------------

خدایا 

به حق خانم...

------------------------------------------------

شنیده بودم دعا کرده بودین...

که خدایا

به حق من

گناهان امت پدرم را ببخش...

*******************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۳۲

به نام خدا

سلام

**********************************************

معلمانه:

مجلس ترحیم برای چیه؟ 

برای این که تو یادت بیفته که مرگ سراغ همه میاد

وقتی یادت بیفته قراره بری حواست به خودت هست.

این که سر خاک هم میریم برای همینه.

فکر نکنیم ما نمی میریم.

******************************

اینم اخرین کلاس دیفرانسیل سال 94...

زمان چقدر زود میگذره...

به همین اندازه عمر زود میگذره و تموم میشه...

...

*****************

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۲