شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا

سلام

***********************************

خانم!

یک روز از سالمان را به بهانه ی میلادتان، روز مادر نام نهاده ایم.

مادری که اگر نبود عالم و عالمیان افریده نمیشدند.

اگر خدا شما را نمی افرید عالمی وجود نداشت.

هر چند که یک روز برای شناخت شما کافی نیست! اگر تمام لحظات عمرمان را هم بگذاریم برای اشنایی شما باز هم وقت کم می اوریم و البته ظرفیت هم.

بانو!

اگر به جای شما دست بوسی و خاکساری مادران خویش رو میکنیم از آن جهت است که از کودکی یادمان دادند که نامتان را بر زبان آوریم و بر مظلومیتتان اشک ریزیم و در میلادتان شاد باشیم.

قدردان مادرانمان هستیم که تربیتمان کردند برای پیروی از شما و یاری فرزندانتان.

اگر چه لطفشان آن قدر نصیبمان شده که اگر 365 روز سالمان را به نامشان زنیم هر روز و هر روز هدیه ی ناقابلی برایشان تهیه کنیم باز هم توان تشکر نداریم.

ای مادر پدر!

به سفارش خودتان و پدر بزرگوارتان و همسر گرانقدرتان و فرزندان عزیزتان سپاس گزار مادرانمان هستیم که لحظه لحظه دستمان را گرفتند و ما را به سوی شما آوردند.

خانم جان!

مادرانمان را به شما می سپاریم، دعایشان کنید، دستشان را بگیرید و بیش از پیش از الطافتان بهره مندشان سازید.

و دعایمان کنید که ما هم توان ادامه ی راه ایشان را داشته باشیم و فرزندانی تربیت کنیم درخور قربانی راهتان.

******************************

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

-----------------------

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۸:۱۰

به نام خدا

سلام

***********************************

وسط اقیانوس اگه باشی و طوفان شده باشه و روی موجا هی بالا و پایین بشی

به تنها چیزی که فکر میکنی نجاته.

برای این که بتونی درست فکر کنی و ازاد باشی و ازاده زندگی کنی باید ارامش داشته باشی.

تو دنیای امروز انقد مطلب بیخودی هست که ذهن ادمو درگیر خودش کنه و تمرکز و ارامش ادم رو از بین ببره که جایی برای خوبی ها و ارام بخش ها وجود نداره.

قاطی این همه علم بی در و پیکر دنبال ارامش کاذب می گردیم.

ارامش کاذب از همون طوفاناس که فقط بدنت رو لمس کردن که تکونارو احساس نکنی و گوشاتو گرفتن که صدای اسمون و زمینو نشنوی.

بعد که کم کم از حالت لختی خارج شدی میبینی نه بابا هنوز که اوضاع همونیه که بود و دوباره خمار میشی!

-------------------------------------------

قاطی همین طوفانای فکری، موضوع انشا میدن: درختان ایستاده می میرند.

این مردگان از ما زنده تر و از ما پر برکت تر کم کم دارن فراموش میشن تو این شلوغ پلوغیا.

هنوز خیلی باهاشون فاصله داریم.

کسایی که ریشه دووندن تو خاک و شاخه دووندن تو اسمون که زمین و زمان ازشون بهره مند بشن و از تمام استعدادهاشون به خوبی استفاده کنن.

که به چهره یکی باشن مثل همه اما در باطن و در پس پرده یکی باشن از اون تک های روزگار.

از اونا که خیلی طول میکشه تا یکی شبیهشون پیدا بشه و تازه شبیهشون نه عینشون!

من که بوته ی صحرا هم به حساب نمیام چه برسه درخت! 

ایستادن که به رو پای جسمانی وایسادن نیست.

ایستادن قوت روحی میخواد و عزم و اراده ی باطنی

درخت اونیه که هر نفسش برکت داره واسه محیط زندگیش و ادمای اطرافش.

درخت اونه که اگه رفت و نامش هم نموند اما برکتش پا برجاست؛ سال ها ادما بهره میبرن از کارهایی که کرده و حرفایی که زده.

درخت اونه که واسه رضای خدا کار انجام میده و صداش رو هم نمیاره.

درخت اونه که اگه روحش هم از بدنش جدا شد واسه قوت قلب اطرافیانش سر پا باقی بمونه..

درخت اونیه که هر قطره ی خونش چندین ادم رو نجات بده..

از این درخت ها کم نداشتیم، کم ندیدیم، کم نشنیدیم...

***********************

زیر نویس:

1- پرت و پلا زیاد میگم میدونم! 

دعا کنین از اون آرامش غیر کاذبا به ما هم برسه البته نه که نباشه ها لبد نیستم ازش استفاده کنم.

2- هر کسی یه ظرفی داره در حد خودش، یه وقت بس که درست نشستیمش جرم گرفته جاش کم شده،

اسکاچ و سیم میخواد واسه تمیز شدنش! یه وقتم چینیه ترک بر میداره چینی بند زن لازم داره.

به هر حال محض باز شدن جاش یه حمد شفا بخونین...! بی زحمت البته...

**************

خدایا به امید تو...!

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۵۰

به نام خدا

سلام

************************

بازم مبحث تکراری همیشگی

کی میشه دعوای فکری ریاضی و انسانی رفتن تموم بشه؟!

من نمی فهمم چجوری باید ثابت کنم که فقط ریاضی خونده ها عقل کل نیستن؟!

چجوری میشه بفهمونم که ریاضی خونده ها فقط ادمای خلاقی نیستن؟!

چطور وقتی بحث استفاده از عمر یمشه میگن ما عمرمونو خوب استفاده نکردیم قدر ندونستیم تو که اول راهی قدر بدون. تو درست ازش استفاده کن

اما وقتی من میگم مگه ادم چقدر عمر میکنه که کلی وقتشو تلف کنه با یه درسی که نمیخواد ازش استفاده کنه، بهشون بر میخوره؟!

کی گفته از بین این همه ادم من باید تامین کننده ی نیاز جامعه به معلم ریاضی و فیزیک باشم؟!

مرض دارم بشم یکی مث معلمای خودمون که بچه ها فقط بلدن پشت سرشون بد و بیراه نثارشون کنن؟!

وقتی معلم من با این همه سال تجربه هنوز نمیدونه با طرف مقابلش چجوری برخورد کنه، برا چی من باید وقت خودمو صرف این کار بکنم؟!

معلم این چنینی شدن عرضه میخواد که من ندارم و نمیخوام هم که داشته باشم!!

کاش اقیانوس بود که بشه ادم خودشو رها کنه تا اب هر جا دلش خواست ببرتش، اما متاسفانه زندگی رودخانه است که تهش یه پرتگاهه! اگه درست شنا نکنی و مسیر خودتو انتخاب نکنی اخرش پرت میشی پایین! فقط یه راه برای رسیدن به مقصد هست، میشه روش های مختلفی برای رسیدن بهش انتخاب کرد ولی هدف بالاخره یکسانه!!

******************************************

اعصاب و روان چیز خوبیه که ادم باید داشته باشه

اما اگه بذارن!!

ترجیح میدم تو مدرسه ای درس بخونم که شاید از نظر درسی حتی سطحشم پایین اومده باشه، اما خط فکریشون و جهت گیری سیاسیشون و اخلاقشون و اعتقاداتشون مثل خودم باشه.

میدونم جامعه همه جور ادمی داره، میدونم بالاخره روزی میرسه که مجبورم با دیگران باشم حتی اگه حرفاشونو قبول نداشته باشم
اما نمیخوام تا مجبور نشدم با این قضیه کنار بیام.

من اگه تو این کشور دارم زندگی میکنم، علتش اینه که وطنمه، زادگاهمه، نظامشو قبول دارم، میخوام که با چنین قوانینی زندگی کنم، با تمام کم و کاستی هاش هم رهاش نمیکنم، اگه دارم درس میخونم هدفم اینه که باعث رشد همین کشور بشم.

قانون مدرسه اینه که توش بحث سیاسی نباشه، خیلی خب قبول. منم بحث سیاسی آن چنانی نمیکنم، اما انتظار میره که کادر اجرایی مدرسه هم از قانون تبیعت کنن. معلمی که داره اینجا تدریس میکنه حق قانون شکنی نداره!!

چطور معلم هر چقدر دلش بخواد میتونه سر کلاس حرف بزنه از اروپا و امریکا و فلان کشور و فلان حکومت و هیچ مشکلی هم واسه درس نداره و حق الناس هم نیست و شب هم با خیال راحت میخوابه و نفسش هم بند نمیاد، اما وقتی من دانش اموز برای ارامش روانی خودم سر کلاس شروع میکنم به نوشتن تو دفتر خودم در عین حال که حواسم به کلاس و درسه حق الناس میشه و شب از عذاب وجدان نباید خوابم ببره و اصل مسلمونیم زیر سوال میره!!

اگه به احترام معلم و احترام به قانون مدرسه چند ماه سکوت میکنی، معلم و مدرسه هم باید احترام متقابل بذارن!!

مدرسه سیاسی نباشه قبول، اما اگه خط فکریش از همون اول مشخص باشه اونی این مدرسه رو قبول میکنه به خاطر حضور در مدرسه سکوت میکنه.

حالا که مدرسه نمیخواد چنین کاری رو انجام بده چرا من باید به زور تو محیطی قرار بگیرم که توش ارامش ندارم؟! چرا باید جای این که فکرم فقط مشغول درس باشه همش باید عصبانی باشم از نظرات معلما و بچه ها؟!

البته مدرسه در حد خودش تلاش کرده، اگه در مورد معلمی چیزی شنیده تذکرش رو داده.

اما با کمال تاسف معلمی که به قول خودش 20-30-40-50 سال سابقه ی کاری داره و انواع و اقسام مدارس درس داده و دختر و پسر سر و کار داشته و از هر انگشتش، شلنگی!! هنر ریخته میشه و تو زندگیش تمام سختیا رو چشیده و مجبورم نیست بیاد کار کنه اما دلش به حال این دانش اموزان رو زمین افتاده میسوزه و میاد که دستشونو بگیره، هنوز یاد نگرفته که وقتی مدرسه تذکر داد دیگه نباید ادامه بده!!

-----------------------------------------

انتقاد با تخریب فرق میکنه.

یکی مخالفه باشه، مشکل داره باشه، میخواد مشکلات حل بشه باشه

انتقاد کننده. سازنده یا غیر سازنده

اما تخریب غلطه، توهین غلطه، بد صحبت کردن غلطه، هر چیزی گفتن غلطه.

من کار ندارم دیگرانی که دارن زندگی میکنن اینجا و خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن اعتقادشون چیه به خودش مربوطه.

اما من حضرت ایت الله عظمی آقای خامنه ای رو به عنوان رهبرم قبول دارم، ایشون رو مرجع تقلید خودم انتخاب کردم و مقلدشونم و با افتخار هم بیان میکنم.

مهم نیست وقتی من میگم آقا طرف مقابلم چی فکر میکنه اون به خودش مربوط میشه اما اجازه نمیدم هر چیزی دلش خواست تو عموم بگه.

در مورد امام هم همینه، در مورد شهدا هم همینه، در مورد علمای دیگر هم همینه.

اگه انقد طرف مقابل بلد نیست جلوی حرف زدنش رو بگیره بلد نیست احترام بذاره، منم مجبور نیستم در کنارش زندگی کنم!

چرا باید به خاطر این که مدرسه خوبه و اکثریت کادر اجرایی خوبن و سطح درسیش بالاس اعصاب خودمو بهم بریزم؟!

*************************

زیر نویس:

یک. به اندازه ی کافی اعصابم خورد هست حوصله ی شوخی ندارم!

دو. شاید خیلی دارم تند میرم، شاید خیلی حساس شدم، اما واقعا ادم باید جنبه ی یه سری مسائل رو داشته باشه. من ادم بی جنبه ای هستم در این زمینه. خوش به حال اونی که جنبه شو داره و درست و به موقع حرفشو میزنه و سکوت هم نمیکنه.

سه. یه اشتباهی کردم، از سر همین سکوت کردنا و عصبانیت ها رو در دل نگه داشتن یهو منفجر شدم. عذرخواهیش رو هم کردم اما انگار طرف مقابل نمیخواد بپذیره. خب نپذیره، نمیتونم خودمو واسش قرمه قرمه کنم که! من وظیفه ام رو انجام دادم. دیگه به خودش مربوط میشه!

اخر. حوصله پاسخ به نظرات عمومی ندارم. حرفی دارید خصوصی بفرمایید!

************

خدایا به امید تو..!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۳۶

به نام خدا

سلام

************************************

پدر میگن:

وقتی بچه ی ادم به دنیا میاد دلش میخواد وقتی بزرگ شد مایه ی افتخار باشه.

اگه در موردش حرف زدن خوبیشو بگن، تعریفشو بکنن.

فرد صالحی بشه

باقیات الصالحات باشه واسه ادم

یکی از چیزایی که تو خوب بودنش تاثیر داره اسمشه.

بچه ی اولم که به دنیا اومد، فکر میکردم باید اسمش تک باشه

تکراری تو فامیل نداشته باشه

یه اسمی که خوش آهنگ باشه

وقتی صداش میکنن با آقا قشنگ در بیاد

سر چند تای بعدی تازه فهمیدم اونایی که اسمشون اسم اهل بیته یا اسم پیامبرانه خیلی تاثیر بیشتری میگیرن.

وقتی اسم بچه ای رو میذاری علی، هر بار که در مورد حضرت امیر -علیه السلام- صحبت میشه، این بچه به خودش افتخار میکنه.

تلاش میکنه که مثل حضرت بشه

دختری رو که اسمشو میذاری فاطمه، الگوشو حضرت زهرا -سلام الله علیها- انتخاب میکنه. 

وقتی تو ایام ولادت ائمه -علیهم السلام- به هم ناماشون هدیه میدن اونی که چنین اسمی داشته باشه کلی ذوق میکنه.

اینا تو تربیت بچه تاثیر داره

تو اینده اش تاثیر داره.

----------------------------------------

همیشه اون ایاتی که در مورد حضرت مریم -سلام الله علیها- هست رو میخونن

که : انی سمیتها مریم و انی اعیذ بک و ذریتها من الشیطان الرجیم.

*****************************

و قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا...

------------------------

خدایا به امید تو...!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۳ ، ۱۷:۰۷

به نام خدا

سلام

************************************

خیلی وقته که دنبال فرصت میگشتم برای زدن این پست، اما به هر دلیلی نمی شد. 

امشب وقتی 20:30 صحبت های اقای حاتمی کیا رو گذاشت، تصمیم گرفتم با این که درس دارم اما بیام حرفامو بزنم و برم.

****************************

هفته ی پیش که سالگرد اقای فاضل بود، برنامه ای در موردشون گذاشته بود و از زندگیشون میگفت.

یادمه می گفتن ایشون دوره ای که طلبه بودن و تو مجلس درس اقای بروجردی شرکت می کردن سر کلاس هیچی نمی نوشتن.

فقط خیلی خوب گوش میکردن. بعد که بر میگشتن خونه تمام نکات رو یادداشت میکردن و در حدی دقیق و کامل بوده که کتاب شده.

من به عنوان یه دانش اموز چقدر حواسم به درسه؟ چقدر دقت میکنم سر کلاس؟

اگه به من بگن تمام نکاتی رو که زنگ قبل سر کلاس شنیدی رو بنویس همش یادم نمیاد چه برسه که بعد از چند زنگ درسای مختلف بخوام تو خونه نکات رو یادداشت کنم

البته مشخصا من نمیشم اقای فاضل. بالاخره یه فرقی بین ایشون با من معمولی باید باشه ولی به هر حال تامل بر انگیزه.

----------------------------------------------------------

شبکه قران زندگی نامه ی شهیدی رو می گفت. (متاسفانه اسمشون رو فراموش کردم)

ایشون هنرستان رفته بودن، وقتی که جنگ شروع میشه به همراه چند نفر از دوستانشون داوطلب میشن و میرن جبهه.

با این که جبهه بودن و فرصت چندانی واسه درس خوندن نداشتن، اما وقت میذاشتن و درس رو ادامه میدادن.

حتی برگشته بودن کنکور داده بودن و بعد دوباره رفته بودن جبهه.

دوستانشون میگفتن ایشون عقیده داشتن اگه الان من وظیفه ام جنگیدنه وقتی جنگ تموم شد باید به وظیفه ی دیگری بپردازم. اگه شهید نشم و برگردم باید برم دانشگاه درس بخونم و جور دیگه ای به اسلام و کشور خدمت کنم.

حقیقتش وقتی فکر میکنم میبینم من انقد هدفم مشخص نیست از درس خوندن

شاید همین جوری در نظرم باشه که هر کاری میکنم در جهت رشد اسلام و کشور باشه ولی واقعیتش انقدر به درس اهمیت نمیدم.

من به دوستان و بزرگوارانی که اینجا رو میخونن یا نمیخونن جسارت نمی کنم، فقط در مورد خودم این رو میگم.

چقدر در طول این 11 سال کلاس درس رو یه محیط مقدس دیدم؟ چقدر با فکر این که سربازم و کلاس درس سنگرمه رفتم مدرسه؟! چقدر به فکر این بودم که درس خوندن عبادته و بدون وضو نباید سر درس برم؟! 

حقیقتا هیچی.

اگه اینجور بود شاید خیلی از این دوست دارم و دوست ندارم ها در میون نبود. شاید خیلی از این بی توجهی به درسای مختلف وجود نداشت چون اون موقع هر درسی در یه جایی به کار می اومد.

************************

اون زمانی که مردم علیه شاه و سلطنت قیام کردن، انقلاب کردن و حکومت اسلامی رو پذیرفتن

فکر میکنم اهدافشون چیز دیگری بود.

دور و برم کم نیستند کسانی که قبل از انقلاب دانشجو بودن و فعال انجمن اسلامی بودن و فعال سیاسی بودن و حتی شاید زندان هم رفته باشن.

کسایی که هر چند الان خیلی ذهنیاتشون تغییر کرده اما در گذشته هدفشون این بوده که جو مختلط دانشگاه اون زمان رو از بین ببرن و ...

زمان جنگ کم نبودن دانش اموزا و دانشجویانی که در اون شرایط به وظیفه ی جهادیشون عمل کردن در عین حال درسشونم تو همون شرایط خوندن و تعداد زیادیشون شهید شدن و تعدادی هم نه.

قطعا اگه جنگ نمیشد اونا هم درسشون رو ادامه میدادن با تحصیل خدمت میکردن

به نظر نمیرسه که اون ها هم اگر بودن به دنبال این میرفتن که بورسیه بشن و برن خارج از کشور و موندگار بشن...

خیلیا بودن که رفتن درس خوندن اما برگشتن که به کشور خودشون خدمت کنن، که باعث رشد وطن خودشون بشن

اما حالا چی؟!

الان در چه سطحی هستیم؟

چرا من دانش اموز از بچگی ارزوم این باشه که بورسیه بشم و برم یکی از این کشور های اروپایی امریکایی...؟!

----------------------------------------------

یادمه یکی از صحبتایی که اقای یامین پور می کردن این بود که از نظر غرب ما الان تو دوره ی گذار فرهنگی هستیم.

اگه درست خاطرم باشه میگفتن اونا نظرشون اینه که ما هم به جایی میرسیم که میشیم مثل خودشون

اما اگه تا الان رو فرهنگ خودمون باقی موندیم به خاطر وجود مذهب و دینمونه

به خاطر همین محرم صفر ها و فاطمیه ها که جمع میشیم دور هم و شور و شعور رو در کنار هم داریم

واقعا داریم از کجا به کجا میریم؟!

اون موقعی که امام گفتن امید من به شما دبستانی هاست، دبستانی ها فکرشون چی بود؟! هدفشون چی بود؟! میخواستن به کجا برسن؟!

دبستانی های حالا چقدر شبیه اون موقع هستن؟!

تفاوت نسلیمون خیلی زیاد شده

پیشرفت تکنولوژی خیلی رو اهدافمون تاثیر گذاشته

به نظرم خیلی چیزا رو داریم فراموش میکنیم.

----------------------------------------------------------

وقتی معلم سر کلاس در مقابل اهداف دانش اموزش میگه ما هم جوون بودیم از این ارزو های بزرگ در سر داشتیم اما وقت خودتو تلف نکن ما به جایی نرسیدیم و هیچ کاری نکردیم تو هم نمیتونی

وقتی به هر صورتی نظام و سیستم اموزشی و حکومت رو تخریب میکنه و زیر سوال میبره

وقتی تشویق میکنه که جوری درس بخونین که بتونین برین فلان دانشگاه خارجی درس بخونین

وقتی بیشتر تعریفاش از کشورهای دیگه باشه

چه انتظاری از شاگرد دارین؟

بار ها گفتم بازم تکرار میکنم که همه چیز تکمیل نیست.

به هر حال مشکلات زیاده ا

اما این که استاد چجوری توصیف کنه و حرف بزنه تو ذهنیت طرف مقابل خیلی تاثیر داره.

میشه جوری از مشکلات گفت که بچه تشویق بشه درس بخونه برای کمک به رشد

نه برای فرار از مشکلات

البته از حق نگذریم خیلی از معلم هام خوب صحبت میکنن، اما من نمیدونم چرا تاثیر گذاریشون خیلی کمتره...

واقعا مشکل کجاس؟

***********************

پ.ن: این حرفا رو بیشتر برای خودم میزنم، بلکه خودم متحول شم.

اگه مینویسم اینجا واسه اینه که اگه روزی روزگاری پشیمون شدم از بی هدفیم، پشیمون شدم از رسیدن به جایی که میشد بهتر از این باشه

بیام حرفامو بخونم یادم بیاد که خودم نتقد خیلی چیزا بودم.

اگه یه روزی خواستم ایراد بگیرم، یادم بیفته که میتونستم خودم تلاش کنم تا مشکلات حل بشه.

****************

خدایا!

کمک کن در حد توانایی هامون خدمت کنیم.

کمک کن بتونیم پاسخ تلاش های گذشتگان رو بدیم،

بتونیم حق خون های ریخته شده رو ادا کنیم

------------------------------

خدایا به امید تو...!

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۲۲:۰۲

به نام خدا

سلام

************************

دیروز، آقای میرباقری سخنرانی داشتن تو حرم اقا امام رضا -علیه السلام- ، صحبتشون رو با حدیثی از امام صادق –علیه السلام- شروع کردن که حضرت می فرمایند: برای درک شب قدر باید فاطمه –سلام الله علیها- را بشناسید، اما در عالم هیچکس نمی تواند خانم فاطمه زهرا –سلام الله علیها- را بشناسد.

توضیحات مفصلی دادند در مورد شب قدر و عظمتش که من دقیق یادم نیست و ترجیح میدم برای دوری از اشتباه مطالب رو بیان نکنم.

وقتی در مورد عظمت خانم صدیقه ی اطهر –سلام الله علیها- صحبت میکردن حدیثی از پیامبر اکرم –صلوات الله علیه- نقل کردن که پیامبر می فرمایند خدا در یک سمت من و تمام عالم در سمت دیگر من است و فاطمه بین روح من و خدا قرار دارد. (نقل به مضمون البته)

و عظمت حضرت رسول در حدی است که وقتی حضرت آدم، خدا رو به ایشون قسم میدن، خداوند متعال می فرماید که اگر محمد –صلی الله علیه و اله و سلم- نبود تو آفریده نمی شدی.

آقای دکتر می گفتن عظمت چنان است که ما قادر به شناخت کامل نیستیم. ما فقط نوری از انوار این بزرگواران رو دریافت میکنیم که این نور هم با واسطه به ما رسیده است. اگر قرار بود بدون واسطه ما به این انوار برسیم طاقت نداشتیم.

شب قدر با آن همه عظمتش در وجود خانم زهرای مرضیه قابل درک است شناخت کامل حضرت نیز ممکن نیست، اما برای این شناخت ما هر چقدر معرفتمون رو بیشتر کنیم در حد خودمون میتونیم رشد کنیم و بالا بریم.

------------------------

بعد از مبحثی که گفتم، ایشون در مورد تسبیحات خانم فاطمه زهرا صحبت کردند، که اگر به اسم ایشان هست یعنی عظمت بالایی داره.

حدیث در باب قدر و منزلت این تسبیحات کم نشنیدیم ولی بد نیست بعضی از احادیثی رو که گفتن بنویسم.

اولا ایشون گفتن این تسبیحات شاید در ظاهر تعدادش فقط صد تا باشه اما ثوابش خیلی زیاده

و این که در قران خداوند می فرماید اذکرو الله ذکرا کثیرا، این تسبیحات یکی از مصادیق ذکر کثیر است.

نکته ی دیگر این که در روایات امده که بعد از هر نماز، گفتن این تسبیحات گناهان رو از بین میبره و گفته شده اگر بعد از 33 سبحان الله یک لا اله الی الله گفته بشه همه ی گناهان بخشیده میشه.

خیلی شنیدیم این حدیث رو که این تسبیحات معادل 1000 رکعت نماز و معادل نوافل و نمازهای مستحبی است. اقای میرباقری میگفتن شیخ حر عاملی فتوایی داده که این تسبیحات به جای نوافل کافیه.

و نکته ی اخر هم این که این تسبیحات به وقت انسان برکت میده.

از خود خانم بخوایم کمکمون کنن تا از این فیض بزرگ بهره مند بشیم، و بتونیم در حد خودمون نسبت بهشون معرفت پیدا کنیم.

*******************************

امشب مجلسی بودیم، مداح گفتن روضه لطافت است.

لطافت و رقت قلب موجب میشه که ادم با یه جمله یا حتی یه کلمه ذکر مصیبت دلش به درد بیاد و گریه کنه.

یکی از چیزایی که این لطافت رو از بین میبره خشمه.

هر چی لطافتمون کم شد، مجبور میشیم روضه های سنگین تر بخونیم، روضه ی مکشوف بخونیم، تا یه ذره گریه کنیم.

گفتن از خود خانم بخوایم که لطافتمون زیاد بشه، اگه شد با یه لیوان آب هم گریه میکنیم.

*******************

پدر میگن جریاناتی که بوده، مسائلی که مطرح میشه نشون میده در راه حق هر مصیبتی هم که وارد بشه به هر حال میشه برش صبر کرد.

همیشه و همیشه بین حق و باطل، جنود عقل و جنود جهل جنگ بوده. اصلا اگه درگیری نبود که حق و باطل مشخص نمی شد.

اگه چنین اتفاقاتی نمی افتاد که ما الان نمیتونستیم انتخاب کنیم که علوی و حسینی باشیم یا یزیدی.

به هر حال هر کدام از ائمه در دوره ی خودشون با معاندین مبارزه کردند. بهشون ظلم بسیار شد اما در عوض راه برای عقلا مشخص شد.

برای مادر، فاطمیه گریه میکنیم اما اصل بر اینه که ببینیم چه باید بکنیم برای پیروی از ولایت، برای ادامه دادن راهشون، برای آماده شدن جامعه برای ظهور حضرت حجت –عجل الله تعالی فرجه الشریف-.

برگزاری روضه ها و مجالس عزا تعظیم شعائر است و یاداوری ظلم هایی که به اونا شد و تنبه خودمون و تلنگر که یادمون نره مسیر چیه و مقصد کجاست.

***********************

آقاجان، مولاجان، یا امیر المومنین

مایی که مراسم میگیریم در این ایام، اگه مشکی می پوشیم، تلاشمون اینه که نشون بدیم محبتون هستیم.

خودتون گفتید اگه دوستیمون رو نشون بدیم شما هم ما رو از خودتون حساب میکنید.

آقا! خودتون کمکمون کنین که پیرو خوبی براتون باشیم، که مثل کوفیان نباشیم، که نشویم خوارج ها و نشویم سربازان معاویه و نشویم طلحه و زبیر و نشویم استخوان در گلو...

آقا! بی نگاهتان، بی لطف و محبتتان، توان یاری فرزندتان را نداریم.

------------------

خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ فروردين ۹۳ ، ۰۶:۵۳