شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
*********************************
آدم اگر همین طور یکجا بنشیند و هیچ نبیند و هیچ نشنود و هیچ هم فکر نکند و اصلا از ابتدا این طور باشد که چیزى براى اندیشیدن بیشتر نداشته باشد، حتم دارم که نه خطا میکند و نه گناهى مرتکب میشود.
یعنى اگر آدم ها سنگ بودند این طور میشد.

---------------------------
آکویناسِ فیلسوفْ میگفت چطور کودک معصوم است در حالى که آتش حسادت نمیگذارد شیر مادرش که تمام نشدنى است را با برادرش شریک شود.
اما من فکر میکنم این نه آتش حسادت، که حس شیرین مالکیت است...
اصلا آدم است و لذت داشتن مال و اموال و دارایى از خودِ خودش
حالا کار ندارم که همه چیز براى خداست
حرف این است که این بشر دو پا هر چه را که نسبتى با خودش داشته باشد دوست دارد، برایش جنگ میکند، به خاطرش جان مى دهد حتى
چه فرق مى کند شیر مادرش باشد یا عروسک و ماشینِ کوکیش یا بعدتر کیف و کفش و لباس و بعدتر تر خانه و ماشین و زمین...
همین جاى گوشه ى کلاس ِ نزدیک ِ استاد هم ملک اجاره اى چند ساله اى ست که حال ادم را یک جور دیگر مى کند
یا همین نام رئیسِ جمهورى که مى شود چهار سال بیشتر مال یک آدمى باشد...
سخت هم هست، مثل آمپول هم هست؛ اول مى سوزاند بعد چند روزى جایش درد مى کند، بعدتر که نبودش و تَرکَش آدم را عاقل کرد شاید تاسف برانگیز باشد... ولى... کارى است که باید بشود دیگر...
بیچاره آدم...
******************
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۱۶

به نام خدا
سلام
*************************
میخوام صحنه اى رو تصور کنید که من امروز باهاش مواجه شدم.
شما توى ماشین نشستید و راننده کسى دیگره.
در حین عبور از کوچه اى ناگهان در مقابلتون آقاى مسنى روى زمین میفته.
که البته چون شما سرنشین عقب ماشین هستید دیرتر از اقاى راننده صحنه رو مى بینید.
خب تو اون لحظه واکنشتون چیه؟
آیا از راننده تقاضا میکنین که بایسته تا به حال اون اقا رسیدگى کنین؟
من هر جورى فکر کردم چند تا حالت ممکنه پیش بیاد؛
١ بدون توجه از کنارش عبور کنم
٢ یه نگاهى بندازم تو دلم یا به صورت حدیث نفس یا حالا خطاب به اطرافیانم ابراز کمى نگرانى کنم و بگم ینى چه اتفاقى افتاده؟ بنده خدا... ان شاءالله که چیزیش نباشه
٣ پنجره رو بدم پایین و حین عبور بپرسم اقا خوبى؟ و او یا جواب میده که خب بازم جاى امیدوارى داره یا نمیده.
در این حالت اگه جواب نده یا من فرار رو بر قرار ترجیح میدم که یه وقت نگن کار تو بوده، یا زنگ میزنم اورژانس ادرس میدم و خودم محل رو ترک میکنم یا دیگه خیلى شرافت به خرج بدم صبر میکنم صداى امبولانس بیاد بعد میرم.
و اگر جواب داد که یا میگه خوبم که خب خدا رو شکر. یا میگه خوب نیستم که ممکنه من خودم رو به ناشنوایى مصلحتى بزنم و بشه همون داستان همسایه یا این که یکى از شرایط قبلى پیش بیاد.
٤ و حالت اخر اینه که دیگه انسانیت و وجدان و شرافتم اون قدر در قید حیات باشه که بى خیال همه چى فقط به فکر اون اقا باشم.
( ما امروز مورد دوم رو تجربه کردیم و پاسخ دریافتیم این بود که ادم خودشو تو دردسر نمیندازه. حالا بیا و ثابت کن که من نزدم بهش و خودش افتاده.)
*****************************
شهید مطهرى تو کتاب جاذبه و دافعه میگفتن ارتباطات انسانى بر اساس منافع شکل میگیره (نقل به مضمون)
اون روز که خوندمش قبولش نداشتم
اما امروز احساس کردم واقعیت چیزى غیر از تصورات منه.
این واقعیته که هر چیز که براى ما سود نداشته باشه به دنبالش نمیریم خصوصا تو امور دنیوى و قطعا اون چه ظاهرش ضرر باشه که دیگه عمرا حتى بهش فکر کنیم.
فقط تو این بحث چند تا تناقض برام ایجاد شده؛
اقاى رفیعى میگفتن اگر ٤٠نفر شاهد بگن یه نفر فلان کار خطا رو انجام داده و خودش بگه نه قاضى حکم رو براساس نظر خودش صادر میکنه. حالا چرا باید از ترس این که کارى رو بهت بچسبونن که هیچ نقشى توش نداشتى از کنار یه هم نوع به سادگى عبور کنى؟
نمیدونم اصن این جورى پیش بریم انسانیت و شرافتى باقى مى مونه که بخواد به آیندگان به ارث برسه...
****************
خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

*************************************

نظام اموزشی ما اون قدر درگیر تئوری ها کرده ادم ها رو

که وقتی بخوای باهاشون در مورد زندگی صحبت کنی ناخوداگاه خیلی از حرفاشون حرفای کتاباس

نظریاتی که خیلی وقت ها در عمل امکان پذیر نیست.

یکی از اساتید میگفتن تربیت ماها طوری بوده که اکثریتمون همیشه به دنبال حد اعلای همه چیز هستیم

و نمیتونیم با سطح پایین ترش کنار بیایم. اون وقت دچار مشکل میشیم

به قول خودشون ماها اکثرمون کامل گرا هستیم.

تو حرف خیلی چیزا ارمانی و رویایی و قشنگه

اما تو عمل... چند درصدش اتفاق میفته؟

فکر میکنم به همین دلیله که اگر کسی تو متن زندگی و وقایع باشه 

احساس میکنه خیلیا دارن شعار میدن و نمیتونه باهاشون کنار بیاد.

راه چاره ش رو هنوز پیدا نکردم. 

اما حتما باید فکری کرد.

********************

خدایا به امید تو...!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۶