شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

ادم ها با افکار و اعتقادات و حرف هایشان شناخته می شوند!

شمیم مهدی

هر آدمی یه سری افکار و اعتقادات داره که دوست داره دیگران از اون ها با خبر باشن!
ما هم یه ادمیم مثل بقیه!
-------------------------------------
شخصیت شناسی حقیقی و ایده آل: یک خانم متاهلِ متعهدِ دانشجوى مسلمانِ شیعه ی ایرانی!
شخصیت شناسی واقعی و ساده: قصدمون رسیدن به حالت ایده آله اما خب تا رسیدن به اون موقعیت راه بسیار است.
-------------------------------------
اینجا شاید شبیه مدینه فاضله باشه.
گاهی از خود حقیقی من خیلی بالاتره اون قدر که حق دارن دوستان اگر بگن این دیگه کیه! چقدر تناقض داره! یه چیزی میگه و چیز دیگری عمل می کنه.
من فقط دوست دارم شبیه این نوشته ها بشم... همین...

******************************
هر چند همچون قطره ام، دستم به دریا می رسد/ بسیار ناچیزم ولی، نسلم به زهرا می رسد
او بی کران بحر عطاست، از خاندان «هل اتی» است/ بر کافران هم فیض او، در دار دنیا می رسد
او مومنان را مادر است، لطف خدا را کوثر است/ با این همه سائل یقین، هنگام اعطا می رسد

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
پیوندها

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

*****************************************

آدم وقتی به جایی تعلق پیدا میکنه یه جور تعصب مثبت یا غیرت هم براش ایجاد میشه.

یه طوری که اگه دید دیگه خیلی دارن حرفای الکی در موردش میزنن احساس وظیفه میکنه دفاع کنه.

من یه دانشجو ام که از قضا دانشگاه امام صادق درس میخونم.

از قضا که میگم منظورم شانس و اینا نیست. اتفاقا معتقدم لطف خدا شامل حالم شده.

-----------------------------------------------------------------------------

یادمه اون موقع که تصمیم قطعی گرفتم واسه امام صادق رفتن

خیلی ها بهم گفتن حواستو جمع کن

اون جا گرد و خاک نکن

حرف نزن

سرت تو کار خودت باشه

فقط درستو بخون و به هیچی کار نداشته باش

انقد ترسوندنم از دانشگاه که نفس کشیدنم هم با احتیاط شده بود

ولی حالا من دارم ترم پنج رو میگذرونم.

و واقعا اون طور که همه میگفتن نبود.

بارها گفتم و باز هم میگم که هیچ جا مدینه ی فاضله نیست.

بالاخره هر جایی اشکالات خاص خودشو داره.

ولی مهم اینه شما اشکالات رو در کنار خوبی ها ببینین.

من شاید به خیلی از مسائل انتقاد داشته باشم،

ولی اینم خوب میدونم که اگر دانشگاه دیگه ای بودم قطعا بی مشکل نبود اولا

و ثانیا اینجا نکات بسیار مثبتی داریم که تو دانشگاه های دیگه نیست یا خیلی کمه.

من به عنوان کسی که میخوام با خیال راحت و بدون دغدغه یادگیری داشته باشم راضیم از این که هم کلاسی ها و اساتیدم خانومن.

از این که سر کلاس همه ش نگران رو گرفتن و جمع کردن چادر و مراقبت از استین و ... نیستم خیلی خوش حال و راضیم.

و به نظرم بزرگترین نعمتمون همینه.

ضمن این که اساتیدمون واقعا خوب و خبره و متعهدن و این هم متاسفانه دچار استحاله ی فرهنگی شده در عمومیت جامعه.

ما با خیال راحت تو دانشگاه میگیم و میخندیم و بهمون خوش میگذره در کنار هم و شاد هستیم و هیچ کس هم جلومون رو نگرفته.

خیلی ها فکر میکنن وای تو پردیس خواهران دانشگاه امام صادق چه خبره. یه مشت ادم افسرده ی ماشینی یه دست فلان و...

کاش میشد یه دفعه ببینن. کاش...

اتفاقا به نظرم ما خیلی سر حالیم. اصلا هم مشکل افسردگی نداریم.

بر خلاف تصور همگان که فکر میکنن همه مشکی پوشن به جز ایام شهادت ائمه اتفاقا همه رنگی میپوشن از استاد بگیر تا دانشجو

ضمن این که دانشگاه در حال تغییر و تحول های چشم گیریه. 

نه حالا که ریاست عوض شده . بلکه اقلا تو این دو سال که خودم اینجا هستم خیلی از مشکلات برطرف شده. 

خیلی چیزا به روز شده.

و بعد اگر الان رو با اوایل تاسیس دانشگاه مقایسه کنید زمین تا اسمون فرقشونه.

********************************

به نظرم یه چیزایی رو در خودمون باید تغییر بدیم.

مثل رویکردمون نسبت به درس خوندن و پژوهش کردن و اهل علم بودن

فرق دانشگاه های ما با دانشگاه های خارج از کشور چیه؟

فکر میکنم دقیقا همین تفاوت دیده.

ما ها فکر میکنیم وقتی رفتیم دانشگاه دیگه هر کار دلمون خواست میتونیم بکنیم و همه جور ازادی داریم و دیگه درس خوندن زیاد معنا نداره

چیه همه ش بریم سر کلاس. هی استاد کار به کارمون داشته باشه

در حالی که درست اینه که هر چی ادم مقطعش بالاتر میره کارش باید بیشتر و جدی تر و سخت تر بشه.

وقتی من میام دانشگاه باید از دوران مدرسه م بیشتر وقت بذارم و بیشتر تلاش کنم.

واسه همینم وقتی دانشگاه از 8 صبح تا 4 بعد  از ظهر کلاس داره شاکی میشیم و غر میزنیم و...

ماها باید ادب خودمون رو اخلاق خودمون رو اصلاح کنیم. تا دیگه قبل از این که به قانون برسه خودمون کاری رو انجام داده باشیم.

قوانین دانشگاه خیلی هاش معقول و منطقیه.

تو همه جای دنیا هم مرسومه.

ولی چون اینجا دانشگاه امام صادقه بهش اعتراض میکنیم و فکر میکنیم اینا دارن زور میگن.

ما هی حسرت دنیارو میخوریم و هی به خودمون میگیم عقب افتاده ولی تلاش نمیکنیم خودمون رو اصلاح کنیم.

بله من شاید خسته بشم. شاید کارم سنگین باشه. ولی پشیمون و ناراضی نیستم.

درسته که میگم دانشگاه رو بعضی مسائلش باید تجدید نظر کنه.

یه چیزایی رو متناسب با شعارها و اهدافش باید تغییر بده.

مثل شرایطی که دانشجوها بتونن راحت تر همزمان با درس همسرداری کنن.

بتونن بچه دار بشن.

ولی اینا دلیل نمیشه که همه جا داد و هوار کنم که آی مردم این دانشگاه به درد نمیخوره پاتونو توش نذارین.

اتفاقا به خیلی ها گفتم این دانشگاه برای کسی که بخواد درس بخونه و چیز یاد بگیره و محیط براش مهم باشه خیلی عالیه

ولی ظرفیت میخواد. اگه کسی ظرفیت بعضی قوانین و شرایط رو نداره برای خودش بهتره که نیاد تا اذیت نشه.

و البته واقعا رشته ای که میخواد انتخاب کنه باید براش مهم باشه و الا کم میاره و خسته میشه.

بیایم نگاهمون رو به مسائل تغییر بدیم.

اون هایی که تا این اندازه از دانشگاه شاکی هستن فکر کنن واقعا هیچ چیز خوبی این دانشگاه براشون نداره؟

********************

خدایا به امید تو...!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۷ ، ۰۹:۱۶

به نام خدا
سلام
**************************
بچه ها اولى که راه میفتن خیلى سریعن.
کافیه یه لحظه حواست پرت بشه میبینى نیست و باید بدویى دنبالشون.
ولى هر چى ادم وزنش زیاد میشه (چه توده ى بدنى چه توده ى ذهنى و چه روحى) سرعتشم کم میشه.
کند میشه شاید هم تنبل میشه
در حالى که این وزن زیاده کاذبه.
ینى خیال میکنیم که دیگه خیلى سنگین شدیم و طاقت ادامه ى مسیر نداریم
یا خیال میکنیم که دیگه الان ته علم و ادب و ایناییم
اخه اگه واقعا نگاه کنیم بالاخره از ما بالاتر هست. از علما و فضلا و ادبا بگیر تا برسى به ذات احدیت
ینى اصن هیچ بهانه ایمون براى پیش نرفتن پذیرفته نیست!
تازه خود خدا که میگه هر چى بیشتر بیاى میفهمى تو فقیرترینى و من غنى ترین (به فهم من)
حالا چرا ما سست میشیم...؟ چى کار باید کرد...؟
************************
خدایا...
ما رو از بندگان عام به بندگان خاصت برسون...
ما رو از ارزاق خاص خودت بهره مند کن...
ظرفیت درکشونو بهمون بده...
*
خدایا به امید تو...!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۴۸

به نام خدا
سلام
**************************
منِ خارج شده از یک مدرسه ى معروف به مذهبى، قطعا مثل خیلى هاى دیگه با دیدن تغییر و تحولات آدم ها برام سوال ایجاد میشه. سوال از این که چى شد که بعد از ١٢ سال آموزش و کنترل به اضافه ى تلاش هاى خانواده (که متاسفانه کم شده) همچین بچه هایى خارج شدن؟! این سوال چند بعد رو مد نظر قرار میده؛ رویکرد و روش مدرسه، رویکرد و روش و دغدغه هاى خانواده، خود دانش آموز فارغ شده از مدرسه.
قبل تر ها که به این موضوع فکر کرده بودم دنبال بررسى و آسیب شناسى مدرسه بودم. شاید قبلا هم نوشته باشم که مدارس شاخص تهران که روشنگر دخترانه ش رو و امثال علوى پسرانه ش رو در بر میگیرن نیاز به یه ارزیابى دارن. اما کو تا این کار صورت بگیره و نتیجه مشخص بشه. هم زمان زیاد میخواد و هم انرژى که از حوصله ى من خارجه. از کلاس اخیر سنجش ارزشیابى مبتنى بر مصرف کننده (الگوى اسکریون / هدف آزاد) مناسب تر به نظرم رسید که باز در حال حاضر پیگیریش ممکن نیست.
اون چیزى که بررسیش راحت تر و زود بازده تره و میتونه اقلا دانش آموزان فعلى رو نجات بده عوامل مربوط به خودشه.
حالا ببینیم دانش آموز کیست؟ کسى است که از بدو ورود به مدرسه در معرض بمباران اطلاعات است. آن چه اصولا پیش از مدرسه به صورت غیر مستقیم از خانواده باید دریافت کرده باشد، به صورت مدون و مکتوب و کمى تا قسمتى علمى در مدرسه دریافت مى کند. علم اعم است از دین و مباحث تحربى و نظرى. بخش مهم براى ما دین است که هم میخواند و امتحان مى دهد، هم در رفتار معلم و مربى و مدیر مى بیند، و هم از سنى به بعد خودش عمل مى کند. ١٢ سال به همین روش پیش مى رود. طبق کتب دینى بعد از ١٢ سال به مباحث اعتقادى عمیق دیگر رسیده است و باید براى خودش یک پا متدین باشد. چى میشه که متدین نمى مونه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۲